وبلاگ و تله‌رئالیته‌های غربی

هر قدر ما ایرانیها در بیان احساسات و شرح زندگی خصوصیمان حجب و حیا و غیرت و خودداری به خرج می‌دهیم، غربیها راحتند. گفتن اینکه پدرشان دزد بوده و حالا زندانیست، احساس زشتی می‌کنند و چندین بار جراحی پلاستیک کرده‌اند، ایدز دارند، بچه‌دار نمی‌شوند و به هزار راه و روش متوسل شده‌اند و حتی طرح مسائل خصوصی‌تر مشکلی برایشان ایجاد نمی‌کند. این چیزها را نه در برخورد با مردم عادی، ‌که در رادیو و تلویزیونشان هم می‌توان دید. بعله. غربیها شخصی‌ترین موارد زندگیشان را در تلویزیون بیان می‌کنند و در بیشتر موارد با چهره واقعی، نه شطرنجی شده و با عینک و کلاه‌گیس. به این برنامه‌ها که در آنها مردم عادی داستان زندگی یا مسائل و مشکلات شخصیشان را به نمایش می‌گذارند، تله رئالیته (REALITY SHOW) گفته می‌شود. این برنامه‌ها در ابتدای ظهورشان در فرانسه (ابتدای دهه نود میلادی) مخالفین زیادی داشتند و نشانه انحطاط رسانه‌ای شناخته شدند. به همان دلایلی که ما ایرانیها طرح این گونه مسائل را نامناسب می‌دانیم : بی‌حیایی، بی‌نزاکتی، عدم رازداری و تجاوز به حریم خصوصی. اما مردم به این نقدهای روشنفکرانه توجهی نمی‌کردند و روز به روز تعداد کسانی که قصد شرکت در این برنامه‌ها را داشتند اضافه می‌شد. تا جاییکه امروز که حدود پانزده سال از آغار این برنامه‌ها می‌گذرد، هر هفته چندین برنامه از این دست در تلویزیون فرانسه نمایش داده می‌شود.  اینکه چرا مردم حاضرند چیزهایی را که مربوط به خصوصی‌ترین بخش زندگیشان می‌‌شود در تلویزیون مطرح کنند، در فرانسه به خوبی بررسی شده است که من راجع به آن خواهم نوشت. 

ما ایرانیها از آنجا که حرفهای خصوصیمان را حتی در جمع دوستان یا خانواده بیان نمی‌کنیم، طبیعتاً در برابر دوربینهای تلویزیونی هم چنین کاری نمی‌کنیم.( البته پارسال که من ایران بودم برنامه‌ای پخش می‌شد به نام هزار راه نرفته که تا حدودی به تله رئالیته‌ها شباهت داشت. متاسفانه فرصت نکردم بدرستی پای این برنامه بنشینم اما آن مقداری که من دیدم بیشتر همان مسائل معمولی خانوادگی مطرح می‌شد و نه مسائل خصوصی و بسیار خصوصی که جان تله رئالیته‌هاست.) حالا همین ایرانیها در وبلاگ لاستیک می‌ترکانند و از انواع و اقسام مسائل خصوصیشان می‌نویسند.

 یک سال پیش گمان می‌کردم دلایلی که مردم را تشویق می‌کنند که در تله رئالیته‌ها و وبلاگ خود را عمومی ‌کنند به هم شبیه است. حالا که بیشتر خواندم می‌بینم که اینطور نیست. در یاداشتهای بعدی بیشتر می‌نویسم. فعلا یک وبلاگ جالب دیگر بخوانید!

  
نویسنده : ; ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۱۳