علاقمندی اساتید ارتباطات فرانسوی به وبلاگ ایرانی

 

تحقیق در مورد وبلاگ برای متخصصین ارتباطات فرانسوی خیلی جالب است. چون در حال حاضر کار آکادمیک جدی در این زمینه وجود ندارد. حالا اگر پای ایران و وبلاگ ایرانی وسط بیاید که بیشتر توجهشان جلب می‌شود. اگر محققش یک زن ایرانی باشد که بدتر. اگر این زن ایرانی گاو پیشانی سفید یک جمع باشد که دیگر واویلا. بخاطر همین بود که وقتی من از شش تا پله بالا رفتم تا پشت میکروفن جلوی تعداد زیادی از استادان سرشناس ارتباطات فرانسوی راجع به تزم صحبت کنم همه سراپا گوش بودند. در این شرایط استثنایی اگر از احوالات استرس بنده بخواهید ملالیش نبود جز اینکه گند بزند به فرانسه‌ام و به نظم و بسط جملاتم. حالا از شانس خوب من مدیر گروه دانشکده قبلیم که بخاطر مسائل مربوط به مسلمان بودن چشم دیدن مرا نداشت و نگذاشته بود در «دانشکده‌اش» ثبت نام کنم هم بین آنها بود. شیطونه از قبل گفته بود که نگاهش کنم ببینم چه حالی دارد که من برخلاف میلش توانسته‌ام در دکترا ثبت نام کنم و حتی بالای تریبون صحبت کنم. حرف شیطونه را گوش کردم و وقتی نگاه تحقیرآمیز پر از « *merde، تو دیگه اونجا چی‌کار می‌کنی» اش را دیدم اضطرابم بیشتر شد. (آن وسط هم یاد رویا افتادم که من را متوجه کرده بود که فامیلی این خانم فقط یک حرف با «بوزینه» فرق دارد!). ولی من یک تکنیک خارق‌العاده برای اضطراب‌زدایی پیدا کردم که در هیچ کتاب « صحبت کردن در جمع» پیدا نکردم: نگاهم را می‌دوزم به کسانی که خوب می‌شناسمشان یا احیاناً دوستشان دارم. نگاه آرامش‌بخش، لبخند و آفرینهای دیداریشان کلی از اضطرابم کم می‌کند. در آنجا هم کلی دوست خوب پیدا کرده بودم که باعث شدند تا حدودی به خودم مسلط شوم. خلاصه، چند دقیقه‌ای راجع به سوالهای اصلی تزم که در این وبلاگ تا حدودی شرح داده‌ام، صحبت کردم. باور نمی‌کردم که استادهای معروف ارتباطات دارند از حرفهای من یادداشت برمی‌دارند. در ضمن از آن بالا خوب می‌دیدم که برخلاف سخنرانی‌های قبلی هیچکس چرت نمی‌زند. موفقیت سخنرانی چند دقیقه‌ای من تازه بعد از اتمام حرفهایم خودش را نشان داد.چند نفر سوال جالب پرسیدند. بعد از تمام شدن جلسه یکی از استادها آمد نظراتی داد و گفت که حتما بروم دفترش تا با هم بیشتر صحبت کنیم. آن یکی کلی وقت گذاشت و ایدهٔ جالبی برای یک تحقیق داد. یکی دیگر گفت شما نمی‌توانید برای تزتان یک وبلاگ باز کنید؟! بعد هم کارت ویزیتش را داد و گفت که مشکلات کتابشناسی مرا به طور اختصاصی برطرف خواهد کرد! از همه مهمتر اینکه موقع شام خودم رفتم سراغ یکی از اساتید جامعه‌شناسی «و» ارتباطات که در سخنرانیش خیلی کوتاه به یک سری از مفاهیم جامعه شناسی تز من اشاره کرده بود. با یکی دوتا سوال کوچک سر صحبت باز شد و آمد سر میز شام ما نشست و کلی راهنماییهای خوب کرد. گفت که سوالات تز من بیشتر جامعه‌شناسانه است و باید مفاهیم پایه‌ایی را در این زمینه مطالعه کنم. من هم اعتراف کردم که سه چهار سال است که دل در گرو جامعه شناسی نهاده‌ام در حالیکه برای تزم چیز زیادی در این باره نخوانده‌ام. در عین حال نمی‌دانم کدام کتاب در کمترین مدت بیشترین اطلاعات را به من می‌دهد. گفت که بیشتر فکر می‌کند و کتابهای مورد نیاز من را پیدا می‌کند. از همه مهمتر اینکه نشان داد که علاقمند است که برای تزم بیشتر با هم صحبت کنیم چون گفت که تلفن مجانی نامحدود دارد و می‌تواند همیشه به من زنگ بزند. یکی از دانشجوهای دکترا هم آمد گفت « بد نگذرد استادها این همه راهنماییت می‌کنند!»

اینکه این سخنرانی کوتاه در جمع استادها به چه مناسبتی برگزار شد را دفعهٔ بعد می‌نویسم چون نکات آموزنده زیادی دارد. این یادداشت به نوعی یادآوری اهمیت وبلاگهای ایرانی و قدردانی از وبلاگ نویسان عزیز است. مخصوصاً آنهایی که قبول می‌کنند که برای تحقیق میدانی تزم با من چند ساعتی گفتگو کنند.

* excusez-moi l’expression, mais vous savez bien comment ils parlent les Français,  hatta ostadhashoon ! 

 

 

  
نویسنده : ; ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢٥
تگ ها : وبلاگ ، تز