گاو نر می خواهد و مرد کهن

 

بابا این وبلاگ نویسی عجب پدری ازوقت ادم در می اورد! یا شاید هم من وسواس بیش از حد به خرج می دهم. برای نوشتن یک یادداشت کلی مطلب میخوانم و هی می نویسم و هی خط می زنم دست اخر هم راضی نیستم. مخصوصا که پنج سال است که بیشتر وقتم به فرانسه خواندن و نوشتن گذشته است و حالا در کمال شرمندگی حس می کنم فارسیم نم کشیده است! کلمه کم می اورم وگاهی باید چند ثانیه ای فکر کنم تا واژه مناسب یادم بیاید. خجالت اور است!

 

از طرف دیگر باید یک مقاله سه صفحه ای برای استادم اماده کنم و موضوع و هدف رساله ام را توضیح دهم، این استاد های فرانسوی سختگیر هم که به هر چیزی راضی نمی شوند؛ مخصوصا اینکه من  کارم را تازه با این استاد شروع کرده ام و احتمالا قصد دارد گربه را دم حجله بکشد تا من در مدت  دو سه سال اینده دست از پا خطا نکنم. در حال حاضر هم مشغول نوشتن مطلبی راجع به وبلاگ نوشی و جوجه هایش هستم که هر وقت نوشی به  سوالات ایمیلی من جواب داد وبلاگیش می کنم.  بهر حال من در همین مدت کوتاه به این نتیجه رسیده ام که وبلاگ نویسی ایجاد نوعی تعهد با خود است. وبلاگدار که شدی انگار فرزندی بوجود اوردی که باید دستش را بگیری و پا به پا ببری و وقت و ذهن و دغدغه هایت خالی از ان نباشد. افرین به وبلاگ نویسانی که سالهاست مینویسند و مشتری هایشان را افزایش می دهند و یا اقلا ثابت نگه می دارند.

  
نویسنده : ; ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢
تگ ها : وبلاگ