ربنا لا تحمّلنا ما لا طاقة لنا به

این روزها قالب وبلاگم دارد تغییر میکند. خودم هم.

خط تهوما را دوست ندارم. نمی‌دانم چرا به نظرم مضحک می‌آید و مناسب طنز نویسی است. تایمز را بیشتر دوست دارم. ولی حیف که به درد فارسی آنهم روی مانیتور نمی‌خورد.
هفتۀ قبل امتحان داشتم. هفته سختی بود. شده‌ام عین جغد. تا صبح بیدارم. صبح می‌خوابم. بعدازظهر صبحانه می‌خورم. آخر بگو تو که امتحان دادن برایت عذاب الیم است چرا می‌روی ثبت نام می‌کنی. امتحان را هم که خراب می‌کنی تا مدتی از خودت دلخور و ناامیدی و شرمنده معلم. نه به تزت می‌رسی نه اقلاً به وبلاگت که چکنویس آن است. تازه قول همکاری علمی هم به همه می‌دهی.
امروز که دلم خواست بیایم این چیزها را روی وبلاگم بنویسم خنده‌ام گرفت. چون دیدم خودم سوژه تحقیق خودم شده‌ام. تا به حال وبلاگ بقیه را بررسی می‌کردم که چطور جایی برای خالی کردن غمها می‌شود. بالاخره آقا شتره دم در وبلاگ ما هم خوابید. منیر
 تو بودی می‌گفتی وبلاگ همان سنگ صبور (مدرن) است؟

  
نویسنده : ; ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٩
تگ ها : یاد