من هم بازیم گرفته!

دو وبلاگِ دوست من را برای شرکت در بازی وبلاگی شب یلدا پیشنهاد کرده‌اند. یعنی خواسته‌اند تا پنج چیزی را که خوانندگان از من نمی‌دانند، بنویسم. حس کسی را دارم که اصلا بلد نیست برقصد و به زور آورده‌اندش وسط و حالا مجبور است دست و پایی تکان دهد! چون من هنوز آنقدر با خوانندگانم خودمانی نشده‌ام که بخواهم به این وضوح از خودم بگویم. 

- از جمله آدمهای احساساتی هستم که احساساتش را به آسانی بروز می‌دهد. هر چند که در بیشتر مواقع دلپذیر است اما گاهی هم باعث دردسر می‌شود.

- هر بار که یادداشت وبلاگی می‌نویسم اول می‌گذارم قلمم هر جا که می‌خواهد برود و بعد که تمام شد در بیشتر مواقع هر جاییش که چیزی از درونم را لو می‌دهد حذف می‌کنم. بله. این با مورد اول به نوعی در تضاد است. من هم مثل اکثر وبلاگنویسها با وبلاگم فرق می‌کنم.

- اگر قرار بود در مدرسه موشها نقشی داشته باشم «سرمایی» می‌شدم. حالا شما حسابش را بکنید که من در جوار کوههای آلپ و در گرونوبل که اکثرا سردترین شهر فرانسه است چطور زندگی می‌کنم.

- تخصص عجیبی دارم در اینکه آدرس ایمیل مخاطبانم را در دفترچه آدرس یاهو عوضی ببینم و در نتیجه ایمیل عوضی بفرستم. یک بار ایمیل فریده را برای فهیمه فرستادم و فریده بیچاره که نمی‌دانست نباید برای شام منتظر من بماند فقط و فقط به خاطر من کلم پلوی شیرازی درست کرد و کلی بابت اینکه برای بقیه مهمانانش غذای تکراری درست کرده شرمنده شد و من هم نبودم که شفاعتش را بکنم. بنابراین اگر ایمیلی از من گرفتید که محتوایش به نظرتان مشکوک می‌زد، خیر از جوانیتان ببینید، لطفا به من خبر دهید تا برای صاحب اصلیش بفرستم.

- با یکی از دوستان وبلاگیم کاری کرده‌ایم که به عقل جن هم نمی‌رسد. از همین جا به او سلام می‌کنم .

 

پنج وبلاگی که من برای این بازی پیشنهاد می‌کنم پنج وبلاگ هستند که مثل خودم علاقه‌ای به «از خود نوشتن» ندارند. من هم مخصوصا هلشان می‌دهم وسط.(شاید این به شما کمک کرد تا با خوانندگانتان خودمانی‌تر شوید!)

پرانتز، سفیر عدالت، نمادها و نشانه‌ها، وبلاگ کتابداری، وبلاگ 

  
نویسنده : ; ساعت ۳:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٦
تگ ها : یاد