پنج ناگفتهٔ تاپ یلدابازی

ناگفتهای شب یلدای وبلاگنویسان برای من خیلی جالب بود. فعلا پنج ناگفته‌ای که به نظرم از همه جالبتر بودند را ذکر میکنم. ملاک انتخاب اینها لذتی ـ تعجب، خنده، غم ـ بود که از خواندنشان بردم.

خودکشی خوابگرد. هرچند که قبلا به طور ضمنی نوشته بود اما اعتراف صریح به کاری دون شان آدم ـ به قول خودش ـ شهامت می‌خواهد. در ضمن آنقدر غم‌انگیز و در عین حال رمانتیک تعریف کرده که آدم می‌گوید بابا بالای این می‌نوشتی زیر هجده ساله‌ها نخوانند! بدآموزی دارد!

زنبور خوردم زنبور خوردم ابطحی. فکر اینکه ایشان با آن جبروت داد بزند آی زنبور خوردم و بعد ببیند فلفل‌ریزه‌ای بیش نبوده من را از خنده روده‌بر می‌کند!

سوتی قرن از امشاسپندان. چون مورد اخلاقی دارد متاسفانه نمی‌توانم نقلش کنم! از آن سوتی‌هایی است که تا عمر داری ازش می‌سوزی. من حال آن استاد را تصور می‌کنم که نه می‌توانسته جلوی خنده‌اش را بگیرد نه قرمز شدن شاگردش را نبیند! برای چند هزار نفر تعریف کرده خدا می‌داند!

بچه‌دار بودن زیتون. شاخ درآوردم. چطور می‌شود اینهمه بنویسی و اینهمه خودسانسوری- یا بهتر، فرزند سانسوری- کنی؟ بامزه‌تر این بود که جلویش نوشته: چیه؟ خوب دارم دیگه! یعنی می‌داند که همه تعجب می‌کنند.

و در آخر چهارده خرابکاری کجا (که خدا رحم کرد که تمایلی به نوشتن نداشت و توی رودربایستی گیر کرده بود والا خدا می‌داند چند تا می‌شد). آدم باورش نمی‌شود بچه به این شری هم وجود داشته باشد. اما گویا تنها به دوران کودکی ختم نمی‌شود. ر.ک. کامنت پنجم. 

  
نویسنده : ; ساعت ٤:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱۳
تگ ها : آدمها ، وبلاگ