حمیییییییییییییییییید!

مدتهاست که می‌خواهم از خانواده مک کن انگلیسی بنویسم که تابستان گذشته دختر کوچکشان در مسافرتشان به پرتغال از رختخوابش دزدیده شد و از همان روزهای اول با ثروت زیادی که داشتند موج رسانه‌ای عظیمی راه انداختند و هنوز که هنوز است تا اتفاقی می افتد تلویزیون فرانسه در اهم اخبار میگنجاندشان. برایم جالب بود که چطور توانستند چنین اتفاقی را که مرتبا در چهار گوشه جهان می‌افتد و هیچ وقت اینقدر سروصدا بلند نمی کند به این حجم رسانه‌ای کنند و در عوض این استفاده‌ای که آنها از رسانه‌ها کردند رسانه‌ها چه استفاده‌ای از آنها می‌کنند.

یکشنبه صبح که شبکه فرانس دو برنامه مربوط به ادیان را نشان داد و قسمت مربوط به اسلامش که توسط خود مسلمانها ساخته می‌شود به توضیح نکاتی درباره ماه رمضان و روزه پرداخت خواستم بنویسم که عجب برنامهٔ پرتی بود. پزشکی را آورده بودند اما به جای اینکه از فواید یا مضرات پزشکی روزه و یا پرخوری بعد از آن بگوید حرفهایی را زد که امام جماعت بغل دستی‌اش هم می‌توانست بزند. انگار در این کشور زندگی نمی‌کنند و مثلا از آن برنامه رادیویی چیزی نشنیدند که می‌گفت آخرهای ماه رمضان آمار دیابت در بیمارستان‌های فرانسه بالا می‌رود بس که ملت بعد از افطار شیرینی می‌خورند و یا چون فاصله بین افطار و سحری کم است و روزه‌دارها بعد از خوردن فراوان می‌خوابند به بیماری‌های دیگری مبتلا می‌شوند. اصلا قسمت اسلام این برنامه ـ بخشهای دیگر به بودایی‌ها، کلیمی‌ها و مسیحی‌ها هم تعلق دارد ـ را باید زیر نظر گرفت بس که بد برنامه می‌سازند. شاید هم سفارشی باشد. 

 

نوشتنم نیامد. دیدید که. بعد گفتم کمی از نکات جالبی که تابحال مصاحبه‌شوندگانم درباره تجربیات وبلاگیشان گفتند بنویسم، باز ننوشتم. هر بار به خودم گفتم به جای این قرتی‌بازی‌ها بنشین مصاحبه‌هایت را تایپ کن که از سی تا فقط چهار تا و نصفی را تایپ کرده‌ای و تایپ هر کدام ساعتها وقتت را می‌گیرد. یا نه، اول بنشین جدولهای تحلیل محتوایی را که قبل از تابستان کشیده‌بودی و به فرموده حضرت استاد باید روی دو تا وبلاگ امتحان می‌کردی پر کن و برای استادت بفرست که هفته دیگر با او قرار داری و اگر دیر بفرستی غرغر می‌کند. بعد گفتم ای وای قرار بود کتاب "نمایش خود" گافمن را تمام کنم و جلد دومش را نگاهی بیاندازم که اگر استاد پرسید "تابستان را چگونه گذراندی" اقلا اسم دو تا کتاب را بیاورم. آهان راستی کتابهای مربوط به " مخلوط شدن حوزه‌های عمومی و خصوصی در رسانه‌ها"  را دو سال پیش خواندم و برای یک تحلیل سرانگشتی که باید به استاد ارائه دهم لازم است. در ضمن باید برای بقیه مصاحبه‌شوندگانم میل بزنم و قرار مصاحبه چتی را بگذارم. دو تا کنفرانس خوب هم هست که راست تحقیق من است و احتمالا راحت می‌توانم مقاله‌ای برایش بنویسم باید بجنبم که فرصت را از دست ندهم. در ضمن باید تا دیر نشده برای شرکت در آن یکی کنفرانس که خاص به دانشجوهای دکترای ارتباطات است ثبت‌نام کنم. دکترم هم هنوز نیامده تا این زانوهایی را که در ایران و بعد از دویدن دنبال مصاحبه‌ها به قرچ قرچ افتاده نشانش بدهم و ببینم از درد و لنگیدن نجات می‌یابم یا نه. به اضافه ریز و درشتهای دیگری که هر کدام به نوعی وقتت را می‌بلعند.

 

از دور که نگاه می‌کنم عین یک کلاف سردرگم است. البته از نزدیک هم که نگاه می‌کنم همین است! کاش آن "حمید" مشکل‌گشای تیزر محصولات تبرک یک جوابی هم به من بدهد!

 

  
نویسنده : ; ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢٩
تگ ها : تز