بی‌اعتمادبه‌نفسی

قرار است در ماه آوریل کنفرانسی بروم راجع به زندگی خصوصی. کنفرانسش بین‌المللی است و شاخه‌های مختلف علوم انسانی در آن شرکت می‌کنند. بنابراین ترسناک است. استادم بهم پیشنهادش کرده بود و من هم مقاله‌ای راجع به اینکه بلاگرهای ایرانی چطور از زندگی خصوصیشان حرف می‌زنند فرستادم و پذیرفته شد. دو سه روز پیش روز ارائه و مشخصات گروهمان را فرستادند. دیدم افتاده‌ام در گروهی که یکی از محققین کله‌گنده ارتباطات هم در آن است. از همین حالا عزا گرفته‌ام که نکند مطلبم را خوب ارائه نکنم، نکند جالب نباشد و خلاصه باز عزای اعتماد به نفس نداشتنم را گرفته‌ام. البته بیشترش به خاطر اینست که هنوز به نوشتن این بخش از تزم نرسید‌ه‌ام و دقیق نمی‌دانم از چه باید حرف بزنم!

دیشب با همین فکرها سروکله می‌زدم که دیدم باغبان مهدی سیبستانی در گودر نتی بر ویدئویی گذاشته و اعتماد به نفس یکی از سخنرانان را تحسین کرده و ابراز تعجب کرده که چرا فلانی که زبان انگلیسیش بهتر هم هست اعتماد به نفس ندارد. در حقیقت اضطرابی که در کلام و چهره نفر دوم بود این بی‌اعتماد به نفسی را القا می‌کرد. هر دو نفر هم اتفاقا آشنا و از سرشناسان وب هستند. دو دستی زدم توی سرم که دیدی وقتی موقع صحبت اضطراب داری چه می‌شود!

خب به نظر من هیچ ربطی ندارد که آدم زبان بلد باشد یا نه. به من بگویی فارسی هم برو سخنرانی کن همینقدر احساس بی‌اعتماد‌به‌نفسی و اضطراب می‌کنم. حتی اگر مطمئن هم باشم که مطلبم خیلی جالب است قابلیت این را دارم که چنان از شدت اضطراب به خودم بپیچم که حتی برای از رو خواندن هم نفس نداشته باشم. می‌دانم که اعتماد به نفس چیزی نیست که آدم یک‌شبه بدست بیاورد یا از دستش بدهد و بنابراین به این هم ربط ندارد که مطلبم را خوب آماده کرده باشم. به نظر من اتفاقات زندگی آدم هم در ساخته شدن یا از دست دادن اعتماد به نفس نقش دارند. به دیدی هم که آدم از خودش دارد ربط دارد که این هم به شدت هم تحت تاثیر نگاهی است که دیگران به ما دارند. البته باز این هم خیلی وقتها در مورد من صادق نیست. استادم هربار از مقاله‌هایم راضی است. از زبان فرانسه‌ام هم همینطور. یک بار حتی با مهربانی تشر زده که پس کی می خواهی معتمد به نفس شوی. نباید که منتظر دوران بازنشستگیت باشی که اعتمادبه‌نفس‌دار شوی! بعد مقداری ازم تعریف کرد که دانشجوی خوبی هستم و دلیلی ندارد نگران باشم. طفلکی می‌داند که باید بهم اعتماد به نفس بدهد اما هیچکدام باعث نمی شوند که من آنچه بشوم که باید.

یک مقدار این اضطرابها به نظر من برمی گردد به عادت نداشتن به صحبت در جمع. اما ترم اول ما تمام شد و منی که منتظر بودم از شدت اضطراب تدریس دردهای عصبی نظیر دندان درد و دست دردم برگردد خبری ازشان نشد! نمی‌دانم این همه تسلط و آرامش از کجا آمد. آدمی موجود عجیبی است واقعا. حالا اینی که باعث می‌شود من سرکلاس راحت باشم یعنی از بالارفتن اعتماد به نفس است؟! نمی‌دانم اما می‌دانم هر کسی دوای دردش دست خودش است. من می‌دانم که باید گوش خودم را بگیرم و یکی بزنم توی سرم و خودم را بفرستم به کنفرانس و آنقدر جلوی آدم‌بزرگها حرف بزنم تا عادت کنم! اما اعتماد به نفس داشتن فقط در این مورد کاربرد ندارد. همین الان که دارم این را می‌نویسم هی می‌گویم چرت و پرت است چاپش نمی‌کنم! این هم چاره‌اش اینست که گوش خودت را بگیری و چاپ کنی و به خودت بگویی آن کاری را بکن که فکر می‌کنی درست است و بی خیال خوش آمدن یا نیامدن بقیه. اوهوم. راهها را باید پیدا کرد.

/ 10 نظر / 15 بازدید
نادیده دوست

سلام بعد از مدتها یک تجربه در این مورد دارم(من هم از لحاظ اعتماد به نفس مثل شما هستم) دو هفته پیش مجبور شدم یه جای نسبتا مهم، سخنرانی و ارائه مقاله داشته باشم ( از شانس بدم سخنران قبل و بعد من هم از اساتید برجسته و صاحب نام بودند) و بعد از کلی تحقیق و مشورت به این نتایج رسیدم- موارد زیر را رعایت کردم نتیجه هم بدک نبود اول اینکه متن سخنرانی را (به زبان غیر کتابی) نوشتم و تمام مطالب را طوری طراحی کردم که انسجام منطقی و سروته داشته باشد دوم: دو بار آن را جلوی آینه اجرا کردم سوم یک بار برای چار پنج نفر از رفقا و آشناهام اجرا کردم و تذکرات آنها را شنیدم و اصلاح لازم را انجام دادم در لحظه ای که مجری مرا دعوت کرد دعا خوندم. شکمم را تو دادم و چند بار نفس عمیق کشیدم نگاهی به تمام سالن انداختم و بعد از سلام به حضار مقاله را شروع کردم خدا رو شکر راحت تر از اونی که فکر می کردم انجام شد به هر حال اینا تجربه من بود شاید هم بعضی از قسمتهاش درست نباشه ولی به هرحال صمیمانه برای شما آرزوی موفقیت دارم

مهتا

منم چند وقت پیش خیلی می ترسیدم. سخنران دوم بودم! ولی بعد که رفتم پشت تریبون دیدم نه بابا اونقدرا هم وحشتناک نیست ! واقعا احساس شعف و غرور می کردم جلو اون همه اساتید صاحب نام ایستادم و بجای بی اعتماد به نفسی کلی هم از خودم متشکر بودم . مطمئنم که تو هم همینطور می شی.. مغرور و شاد و مسلط به موضوع موفق باشی شادی جونم [قلب]

الی

منم این طوری ام. به صورت خیلی حادی ام اینطوری ام. واقعا نمی دونم چرا؟ من توی دوره نوجوانیم معروف به مجلس گرم کن و اینا بودم! ولی الان پاک اعتماد به نفسم رو از دست دادم. یه بار توی دانشگاه داوطلب شدم برای کنفرانس دادن. رفتم بالا و از روی متنی که آماده کرده بودم شروع به خوندن کردم. یه دقیقه دقیقه یه دیقیه بعد صدام شروع کرد به لرزیدن. برای اینکه اعتماد به نفسم برگرده رو به حضار گفتم: از بابت اینکه صدام میلرزه عذرخواهدی می کنم! و دو دقیقه بعد به نفس نفس افتادم. صدام به طرز وحشتناکی می لرزید. وحشتناک یعنی در حد گریه کردن و اینا. همه مونده بودن که من چی شدم یعنی؟ اون روز افتضاح شد! تا یه هفته دانشگاه نرفتم. و اون ترم خیلی سخت گذشت بهم. بعد از اون اتفاق مثل یه ظرف چینی شدم که خرد شده باشه! کلا اعتماد به نفسم رو از دست دادم. حتی توی روابط فردی هم دچار مشکل شدم. تقریبا دو سال طول کشید تا ریکاوری کنم. اما هنوز از کنفرانس میترسم و اعتماد به نفسم خیلی پایینه! نمیدونم پیش مشاور و روانشناس رفتن کمکی به درمان این موضوع میکنه یا نه؟ اما اگه راه حلی ژیدا کردید بنویسید که کا هم استفاده کنیم! مرسی...

الی

یه نکته دیگه تک تک موضوعاتی که نوشتید رو قبول دارم. خیلی با این یادداشت همدلی میکنم. یعنی احساس میکنم اگه قرار بود منم یه همچین یادداشتی بنویسم دقیقا عین همینو مینوشتم. حتی درمورد وبلاگ نوشتن هم همین حس رو دارم. هی می نویسم ولی میگم خوب نیست و پاکش میکنم. درمورد کم حرف بودن هم. اصلا انگار خودم نوشته باشمش!

مرتضا

شادی جان اگر اعتماد به نفس نداشتی که الان به این نقطه ای که هستی نمی رسیدی که! امیدوارم و مطمئنم که این سخنرانی هم با خوبی تموم می شه و پله ای برای ترقی های بعدی.... خوش باشی[گل]

مهتا

نگران نباش عزیزم. کم نمی آری.. قبلش خودت خوب آماده کن. من مطمئنم تو از پسش بر می آی

م

سلام شادی جان یادت باشه که دیگران هر چقدر استاد برجسته ای باشن در موضوعی که تو مقاله داده ای تو از همه متخصص تر هستی این چیزی است که رییس بخش ما همیشه به ما گوشزد کرده و خیلی موثر بوده بارها و بارها فقط با یاد آواری همین جمله تمام اضطرابم فروکش کرده, موفق و بی اضطراب باشی

م

یعنی احتمالش هست مقالت چرت و پرت باشه ؟؟؟!!![زبان]

م

شادی جان مطمئن باش که مقالت بسیار ارزشمند است دلیلش هم اینکه در این کنفرانس پذیرفته شده.همین اساتید برجسته هم, علم و پیشرفتشون رو مدیون تحقیقات و زحمات محققینی مثل تو هستن, پس پیش به سوی یه ارایه بینظیر و فصیح

الی

سلام. یه بار دیگه اومدم و کامنت گذاشتم اما مثل اینکه ثبت نشده! خوشحال میشم شماره دکتری رو که گفتید رو بهم بدید. فقط این که من تا حالا اسم همیچین دکتری رو نشنیده بودم. اگر درباره تخصص شون هم یه توضیح کوتاهی بدید ممنون میشم. البته اگر وقت و حوصله داشتید. خیلی ممنون.