این خصوصی است

نمیدانم در در کدام یادداشتم بود که با اینکه ربطی به سیاست نداشت خواننده ایزده بود به صحرای کربلا و از وضع نابسامان ایران گفته بود و لابلای حرفشناسزایی هم خطاب به رییس جمهور نوشته بود. من آن نظر را حذف کردم و نوشتمکه اینجا جای فحش نیست. او هم داد و بیداد راه انداخت که تو سانسورچیهستی و هر چه را که به نفعت هست منتشر می کنی. در یادداشتی هم که راجع بهتظاهرات ضد اسراییلی نوشته بودم دوستی آمده بود ونوشته بود «یادت هست آن روز فلان چیز را گفته بودی؟» و حرفی را که من در یک مجلسسه نفره زده بودم را در بخش نظرها نوشت، آن هم بدون اینکه اسمش را بنویسد. من این کامنت را هم حذف کردم و توضیح دادم که این حرفی بود که من در یک جمع سه نفرهزدم با توجه به اعتمادی که به شما دو نفر داشتم و مطرح کردن آن در فضایی کهبطور بالقوه همه کاربران اینترنت به آن دسترسی دارند را به هر دلیلی نمیپسندم. او هم نوشت که تو حق من را سانسور می کنی.

 

من فکر می کنم ما آدمها، مخصوصا ایرانیها (الان شووک من را می زند) در تشخیص مرزهای حریم خصوصی دیگران خیلی درست عمل نمی کنیم. به خودمان اجازه می دهیم هر چه دلمان می خواهد به طرف بگوییم و از او پاسخ بخواهیم بدون اینکه فکر این را بکنیم که امکان این هست که این حرف برای مخاطب ما حرفی خصوصی باشد که حتی دلش نمی خواهد آن را بشنود چه به اینکه از آن حرف بزند. این رفتار ما به دنیای اینترنت هم مسلما راه پیدا می کند. وقتی کسی در وبلاگ من فحش می دهد، وقتی حرفی را از من نقل می کند که من راضی نیستم در وبلاگم نوشته شود یا وقتی به قول از زندگی عزیزم آدم را زیر سوال می برند که چرا این را در وبلاگت نوشتی دارد پایش را در حوزه ای می گذارد که نباید.

 

چند سال پیش وبلاگنویسی از ملاقاتش با وبلاگنویس دیگر نوشته بود. ضمن شرح ملاقات از خصوصیات فردی و رفتارهای دوست وبلاگی –مثلا گفتگوی تلفنی اش با همسرش- هم با زبانی طنزآمیز نوشته بود. او هم –به نظر من بحق- عصبانی شده بود و اعتراض کرده بود که تو حق نداشتی چنین چیزهایی را بنویسی. اما وبلاگنویس محترم نه تنها حاضر نشد اشتباهش را قبول کند، که کلی هم کارش را توجیه کرده بود. جدیدا هم در وبلاگ یک وبلاگنویس معروف در بخش کامنتها دیدم که خواننده ای نوشته اش را انتقاد کرده و در آخر خواهش کرده که کامنت چاپ نشود. بعد هم نوشته بود اگر بخواهی چاپ کنی مجبورم قَسَمت بدهم. یعنی این قدر برایش مهم بوده که مطلب در دید عموم قرار نگیرد. اما وبلاگنویس که من برایش احترام زیادی قائلم کامنت را منتشر کرده بود و نوشته بود «چرا می گویی چاپ نکنم این که بد نیست». آقا جان متوجه نمی شوید طرف نمی خواهد شما حرفش، عقیده اش، رفتارش و ... را که برای او جنبه ای خصوصی دارد در معرض دید عموم قرار دهید؟ دلیلش هررررررررررررررر چه می خواهد باشد. ترس، دورویی، پاستوریزگی، یا هر چیز دیگر. فرد به شما اعتماد کرده، (چیزی که در این دنیای وانفسا به سختی پیدا می شود)، و در مقابل شما به عقیده یا رفتارش اجازه بروز داده. سزایش این است که شما آن را در دنیایی که چشم هر رهگذری به آن می افتد مطرحش کنید؟ هر قدر هم این حرف برای شما «در-جمع-گفتنی» باشد نمی بینید که او مایل نیست نقل شود؟ شما به بهانه آزادی بیان حق دارید حرفی را که گوینده اش راضی نیست در یک محیط عمومی مطرح کنید؟ گیریم که نمی دانستید یا حواستان نبود این پافشاری بعد از اعتراض او نشانه چیست؟

 

و در آخر اینکه هیچ چیز بدتر از این نیست که این کامنت گذار دوستی قدیمی و  بغایت قابل اعتماد باشد.

/ 24 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
1 بام و 2 هوا

وبلاگ جعلی ژاک شیراک http://weblogvar.persianblog.ir/post/4 گروهی از جوانان خوش ذوق فرانسوی وبلاگ طنز امیزی راه انداخته اند و در ان از زبان ژاک شیراک (رییس جمهور فرانسه) خاطره نویسی می کنند. زبان وبلاگ دقیقأ همان کلمات، اصطلاحات و نحوه سخنرانی شیراک است ونوشته ها بطور ضمنی از دزدی ها، ریاکاری ها و ندانمکاری های او حکایت می کنند . این متن ها بطرز زیرکانه ای با طنز امیخته شده اند، بطوریکه هیچوقت علامت ! بین جمله ها نمی بینیم. گویا می خواهند اینطور القاء کنند که این شیراک است که می نویسد و اگرمضحک است به این خاطر است که سیاست و گفتار و زندگی روزمره شیراک چیزی جز این نیست! .......................................... نوشته ها به طور ضمنی از دزدیها ریاکاریها و ندانمکاریهای او حکایت میکند. عجب ! هم وطنان فرانسوی شما می توانند آزادانه ژاک شیراک مقام ارشد مملکتشان را مورد مضحکه قرار دهند و از دزدیهای او بنویسند اما غربتی های ایرانی اگر به مقام ایرانی با آنهمه بلایی که بر سرشان آورده به گفته کامنت ذیل بگویند احمق، آنوقت است که با زباله و آشغال تفاوتی ندارند ! نیلو گفته احمق فحش است اما من به نیلو خانم و شما

1 بام و 2 هوا

نیلو گفته احمق فحش است اما من به نیلو خانم و شما عرض میکنم که احمق به کسی گفته می شود که عمل احمقانه ای صورت میدهد که آثار و تبعاتش دامان دیگران را میگیرد. فلذا به هیچ روی با فحش یکسان تلقی نمی شود. شگفتا از جماعت ایرانی مخصوصا نسوان که وقتی پایشان به فرنگ باز میشود .. باقی بقای شما خوش باشید با وبلاگتان و آن جوانان خوش ذوق .. [گل][لبخند]

کورش اسلام زاده

سلام پرشین بلاگرز «خبرخوان فرانسه» («گرافیکی» و «تکست»)؛ و «لیست و فید وبلاگهای فارسی فرانسه» را ارائه کرده است. از پرشین بلاگرز و «خبرخوان فرانسه» که شما نیز در آن حضور دارید بازدید فرمائید. http://persianbloggers.blogspot.com/2008/11/france-p.html

ملایی

سلام کاملا موافقم. نمی دانم اسم این کار چیست؟ سانسور است؟ یا ... ولی خیلی از ما (اشخاص حقیقی) متهم به سانسوریم چرا؟ چون قایل به حریم خصوصی هستیم

نازمهر

شادی جان در دنیای مجازی که خیلی سعی می کنم هر حرفی رو نزنم. البته تا حالا هم هرچی کامنت گذاشتم و خواستم عمومی نشه بلاگر مخاطب انقدر معرفت داشته که اینکارو نکنه. ولی در دنیای واقعی انقدر پیه این نقل قول ها و یه کلاغ چهل کلاغ ها به تنم خورده که همیشه سعی می کنم مواظب باشم یه چیزی نگم که بعدا (حتی دوست به ظاهر صمیمی من) از اون بر علیه من استفاده کنه[نگران]

ساحل(گربه ایرانی/دوران دانشجویی)

سلام شادی جان احوال شما؟ :) تصور می کنم همه دوستان وبلاگ نویس و یا کاربر چنین تجربه هایی داشته اند.ممنون که شما و خانم احمدنیا مطرحش کردید. متاسفانه خیلی پیش میاد که خوانندگان وبلاگ یا حتی دوستان ما بی ملاحظه عمل می کنند.هر وبلاگ نویسی مختار هست که در وبلاگ خصوصی خودش نظر شخصی ش رو بیان کنه. و این چیزیه که خیلی ها فراموش می کنند و در برابرش عکس العمل نشون می دند... از نظر و لطفت هم ممنونم! آره تازه 20 سالم شده. :))راستی دوست دارم بدونم در تصورت من چندساله و چه طوری بودم؟! [چشمک]

مرتضی

سلام خانوم دکتر خوبین؟ خب وقتی فرهنگ چیزی جا نیفته همین میشه دیگه فرهنگ بلاگ نویسی نداریم خب!!! راستی جای دکتر احمدنیا خالی : باید جامعه شناسی وبلاگ نویسی هم تدریس کنن[نیشخند][نیشخند]

هیچ گاه فکر نکن با بخشیدن کوچک میشوی.چون اگر بخشنده کوچک می شد خدا اینقدر بزرگ نبود!

مطهره

سال نو مبارک درگیر ویزام... با این روابط شاهکار ایران و سیاست مدارای کله خر واسه یه کنفرانس موندم ..یادمه تو گوگل ریدر وقتی فیدت رو میخوندم راجع به کنفرانس رفتن توضیح داده ودی که مفید بود اما حالا اومدم جز آه چیزی ندیدم..امیدوارم ناراحتیت زود برطرف شه [ماچ]

مرتضي مطهری در کتاب حق و باطل جملاتی به این مضمون نوشته اند : از کودکی همیشه این سوال برایم مطرح بود که : چرا قطار تا وقتی ایستاده است کسی به آن سنگ نمی زند... اما وقتی قطار به راه افتاد سنگباران می شود... این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم دیدم این‏ قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن‏ است مورد احترام است. تا ساکت است مورد تعظیم و تبجیل است اما همینکه به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمی‏کند ، بلکه‏ سنگ است که به طرف او پرتاب می‏شود و این نشانه یک جامعه مرده است ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که : متکلم هستند نه‏ ساکت ، متحرکند نه ساکن ، باخبرترند نه بی‏خبرتر .