نمایش باریک اندامی در رسانه ها و تاثیر آن بر زنان

 

مطلبی که در زیر می­آورم خلاصه یکی از مقالاتی است که در کنگره اکفاس ارائه شد. به نظر من یکی از به درد بخورترینها بود. نشان به آن نشانی که کلاس پر بود از شنونده. عجیب هم نبود چون پانل مربوط به بدن (با نگرش علوم انسانی) بود و اصولا هر چیزی که مربوط به بدن شود طرفدار زیاد دارد! من یادم نمی اید این خانم که استاد یکی از دانشگاههای کانادا بود از روش تحقیقش حرف زده باشد و در پاور پوینتی هم که برایم فرستاد و از روی آن مقاله­اش را ارائه کرد روشش را ذکر نکرده است – بله عجیب است!-. اما به هر حال رسانه هر کدام از رسانه­ها باشد و تعداد نفرات پرسش شده هر چه باشد و غیره، نتیجه­های جالبی به دست آورده است.

او در آغاز از شدت گرفتن فشارها که باریک ­اندامی – صد البته باریک اندامی زن - را هدف قرار می­دهند صحبت کرد: مانکنهایی که در پشت جلد مجلات چاپ می­شوند بیش از پیش لاغر هستند، بدن خیلی بیشتر از قبل بطور کامل و برهنه نشان داده می شود، تعداد مقالاتی که روش لاغرشدن را آموزش می­دهند بیشتر شده و غیره. تاکید کرد که رسانه­ها مدلهای بسیار لاغری را ارائه می دهند و این باور را ایجاد می­کنند که می­توان به آنها شباهت پیدا کرد. اما در عالم واقعیت باید به روشهای افراطی متوسل شد تا به چنین وزن و اندامی دست پیدا کرد.

توضیح داد که زنان مورد مطالعه او که مخاطب و دریافت­کننده این پیامها هستند با مقایسه بدن خود و این مانکنها دیدی منفی نسبت به بدنشان پیدا می­کنند. هر چه این مدلها باریک­اندام­تر باشند زنان از بدن خود ناراضی­ترند و هر چه نمایش این مدلها در رسانه­ها بیشتر شود این نارضایتی بیشتر می شود. البته گفت که این پیامها بر همه زنان چنین تاثیری ندارد. این رفتارها – مقایسه بدن با مانکن و تمایل به باریک­اندامی- از سن پایین  (شش – هفت سالگی) آغاز می شود. و آماری به این شرح ارائه کرد: چهل و دو درصد دختران شش تا هشت ساله دوست دارند لاغرتر شوند و چهل درصد دختر بچه­های زیر شش سال قبل از رسیدن به این سن رژیم لاغری را تجربه کرده­اند. 

هر چه فرد بیشتر به استاندارهای زیبایی و باریک­اندامی توجه کند امکان اینکه تصویر منفی­تری از بدنش داشته باشد بیشتر است.حالا این نارضایتی از بدن چه به همراه دارد؟ مطابق تحقیق این خانم پایین آمدن خودباوری و ارزش و اهمیتی که زن برای خودش قائل است، خودداری از برقراری رابطه جن-سی و داشتن روابط جن-سی پرخطر.

با خودم فکر کردم که مدرنیته که آمد و نقشهای سنتی زن را کم رنگ و معناهای سابق زندگی زنان را بی­معنی کرد، می­بایست ارزشهای دیگری را جانشین آن می­کرد. لاغری و زیبایی از جمله این ارزشها برای یک زن مدرن هستند. اما این تحقیق و تحقیق­های مشابه این سوال را در ذهن ایجاد می­کنند که آیا این ارزشهای جدید باعث شکوفایی زن می­شود یا بیشتر ضرر جسمی و روحی و مالی و غیره نصیبشان می­کند؟

 

/ 7 نظر / 36 بازدید
ماریا

واقعا. با پارگراف آخر كاملا موافقم.

زنجبیل

و البته اینقدر این مسئله دامنش گستردس که متاسفانه خانواده های به ظاهر روشن فکر رو هم درگیر کرده .کاش فقط تو هر ادمی برای خودش باقی میموند اما مادرها با مقایسه دخترکانشون این ذهنیت غلط رو تا ابد تو اونها نهادینه میکنن.دوست نداشتن بدنشون و ژه دردناک تا ابد همراه اون ادم این حس نا خواسته باقی میمونه و تا اگاه نشه نمیفهمه از کحا به این عدم محبوبیت برای خودش رسیده کاش اگا باشیم و اگاهانه به کسی صدمه نزنیم

مهتا

خیلی جالب بود ولی یه توجیه مکانی هم داره.. یعنی احساس زنها با توجه به مکانی که زندگی میکنن خیلی شدت و ضعف داره به نظرم ..

مسعود راستی

سلام فکر می کنم آگاهانه هردو لفظ لاغری و باریک اندامی را آورده ای.البته که لاغر همان باریک اندام نیست.معادل لاتین دارد باریک اندامی؟

باد صبا

سلام دستتون درد نکنه خیلی مقاله جالبی بود و اما واقعیتی بود تلخ. جالبه. کارتونهایی که ما دهه شصت دیدیم اکثرا به واقعیات جامعه نزدیکتر بودند. مثلا اکثر مادران مهربان کمی چاق بودند. مثل مادر لوسین در کارتون بچه های آلپ متاسفانه الان از آسمون و زمین و مانکن مغازه و کارتون و فیلم اینجور چیزا تبلیغ میشه. ولی با وجود این خوشحالم که برای صبا کوچولوی ما کارتون های اینچنین خیلی جذابتر از مدلهای جدید هستند. به امید فردایی بهتر

مرتضی

هر چه فرد بیشتر به استاندارهای زیبایی و باریک­اندامی توجه کند امکان اینکه تصویر منفی­تری از بدنش داشته باشد بیشتر است... خیلی جالب بود این مقاله ولی به نظر من این موضوع اصلا خوب نیست. خب معلومه دیگه جای سئوالی باقی نمی مونه! راستی یه سئوال این آمارهای تحقیق واقعا علمی بوده؟ + من توی سربازی اصلا غرور ندارم. اون مطلب همینطوری به ذهنم رسید وقتی ستوان دوم گروهانمون گفت سربازی واسه اینه که غرورتونو بشکنیم و هر کسی غرور بیشتری داشته باشه بیشتر نابود می شه...

رضا

پارگراف آخر خیلی قشنگه