بلاگ کو ندارد نشان از بلاگر …

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که وبلاگنویسی را از نزدیک دیده باشید. نمی‌دانم تا چه اندازه این دیدارها برایتان خوشایند بوده است. من خودم در طول این چند سال وبلاگ‌خوانی و به مناسبت موضوع تحقیقم با وبلاگنویسهای زیادی ملاقات کردم و بارها برایم پیش آمده که با دیدن شخصی که مدتهاست مطالبش را می‌خوانم دچار سرخوردگی شده‌ام. البته این هم پیش آمده که آن قامت ناسازی که در وبلاگش دیده بودم با واقعیتش تناسب زیادی نداشته. به ندرت هم پیش آمده که تصویری که من از وبلاگنویس برای خودم ساخته بودم با واقعیتش - آنجور که من می‌دیدم ـ هماهنگ بود. با صحبت با دوستانم هم دیدم که آنها هم معتقدند که معمولا وبلاگنویسها با وبلاگشان فرق می‌کنند. حالا چرا این همه فرق بین وبلاگ و وبلاگنویس؟ چرا تصویری که ما از وبلاگنویس برای خودمان می‌سازیم متفاوت از چیزی است که ما در واقعیت می‌بینیم؟

به نظر من دو دلیل هست:

 اولا که وبلاگنویس خوداگاه یا ناخودآگاه همه درونیاتش را روی وبلاگ نمی‌آورد. در وبلاگ فرصت این هست که خوب (کم و بیش) فکر کنی و سنجیده بنویسی و یا با مخاطبت حساب‌شده‌تر کنش و واکنش داشته باشی. چیزی بی حساب و کتاب از دستت در نرود. مثلا در ارتباط رودررو وقتی با خون جوش آمده عکس العمل نشان می‌دهی معمولا کار را خراب می‌کنی، اما بسیارند وبلاگنویسانی که وقتی درگیر احساسات غلیانی می‌شوند یا نمی‌نویسند، یا می‌نویسند و چاپ نمی‌کنند، یا می‌نویسند و چاپ می‌کنند و چند لحظه بعد وقتی حالشان جا آمد یادداشت را حذف می‌کنند یا بعدش اصلاحیه و پی‌نوشت می‌گذارند. پس دلیل اول این می‌تواند باشد که وبلاگنویس حساب‌شده‌تر عمل می‌کند و خواسته یا نخواسته تمام اعتقاداتش، دغدغه هایش،علاقمندیهایش و خلاصه همهٔ آنچه هست را روی وبلاگ نمی‌گذارد.

دوم اینکه تصویری که ما از وبلاگنویس با خواندن وبلاگش می‌سازیم، مطابق با مدلهای ذهنیمان هستند: کسی که همیشه در وبلاگش آدم را می‌خنداند حتما آدم شادی است. کسی که مدام از عرفان و سلوک می‌نویسد و دلنشین هم می‌نویسد حتما رد پای آن را در رفتارش می‌توان دید. کسی که در وبلاگش راه به راه بد وبیراه می‌نویسد حتما آدم بددهنی است. گاهی وقتها همین تصویری که برای خودمان از وبلاگنویس ساخته‌ایم است که ما را تشویق به دیدنش می‌کند.  ما به رفتارهای وبلاگی هر وبلاگ‌نویس ( متن نوشته‌هایش، موضوع آنها، زبان وبلاگیش،‌ واکنش به نظر خوانندگانش،‌ رد پایش در وبلاگ‌های دیگر (و حتی نبودنش)، قالب وبلاگش و ...) معنا می‌بخشیم و او را در گروههای مرجعی که در ذهنمان داریم جا می‌دهیم. اینطور می‌شود که با دیدن آن وبلاگنویس ساکتی که قرار بود با شوخی‌هایش ما را بخنداند تعجب می‌کنیم. یا مثل من مات و مهبوت می‌مانید که کسی که فروتنی و ادب از در و دیوار وبلاگش می‌بارد چرا با کمترین چیزی عنان اختیار را از دست می‌دهد و می‌غرد یا چرا اینقدر «از خود مرسی» است؟

یکی از مصاحبه‌شونده‌هایم که مریضی سختی دارد می‌گفت که از مشکلات رابطه‌اش و کسی دوستش دارد چیزی نمی‌نویسد. چون فکر می‌کند نباید آن تصویر قشنگ را که از این عشق برای خواننده‌هایش به وجود آمده  از بین ببرد. می‌گفت بگذار «در این دنیای کثیف یک چیز اساطیری باقی بماند. همانطور که ما با خواندن قصه سیندرلا کیف میکردیم بگذار در این جامعه که اینقدر قتل و جنایت هست همچین چیزی باقی بماند». بین خودمان بماند، از آنجا که بیشتر تجربه‌های دیدار من با وبلاگنویسان موفقیت آمیز نبوده، من هم گاهی به خودم می‌گویم بهتر است به دیدار کسی که وبلاگش را دوست داری نروی. بگذار همان تصویر قشنگ درذهنت باقی بماند. اما وسوسه آشنا شدن با کسی که طرز فکر کردن و نوشتنش را دوست داری هم هست!

لطفا: شما هم اگر ملاقاتهایی با وبلاگنویسها داشته‌اید که تعجب کرده‌اید یا نکرده‌اید بنویسید. اگرهم سعادت زیارت این بنده حقیر فقیر سراپا تقصیر را داشته‌اید بنویسید تصویری که تا بحال نویسنده این وبلاگ از خودش داده است چقدر با چیزی که شما در واقعیت دیده‌اید متناسب است. البته اگر هم این توفیق نصیبتان نشده‌است می‌توانید بنویسید چه برداشتی دارید.

مرتبط: یک ذهن زیبا؛ نوشتن زبان ایده آلهای ماست.

 

/ 32 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدي عباسي

به گزارش سرویس نگاهی به وبلاگ‌های خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، شادی ضابط در وبلاگ"وبلاگوار" به نشانی http://weblogvar.persianblog.ir نوشته است:..... اين مسيريه كه با وبلاگ شما آشنا شدم. مطلب تو وبلاگمه. به وبلاگ ما هم سري بزنيد.

پرند آزاد

تا حدودی موافقم . البته این را هم در نظر داشته باشید که بسیاری از وبلاگ نویس ها هم دقیقاً بر عکس انچه شما می فرمایید در وبلاگشان همانی می شوند که هستند و آن چیزییست که در جامعه اجازه ظهور نمی یابد اما در وبلاگ به شکل آزادانه ای جلوه گری می کند !... که می تواند تعیین کند کدام اصل است و کدام بدل ؟!... آنکه در وبلاگ جولان می دهد یا انکه شما و ما می بینیم در عالم واقع ؟...پس مسئله به این سادگی ها هم نیست ... از آن گذشته ما ایرانی ها معمولاً در تصوراتمان در مورد افراد از واقعیت وجودی آنها گاهی پیشی می گیرد چون اصولاً قضاوت کردن و تخیل کردن را بیش از دیدن واقعیتها دوست داریم .

وبلاگوار

پیچک جان، سوال خوبی کردی. راستش در غرب فشار جامعه و قوانینش روی مردم انقدر زیاد نیست که وادارشان کند که دوگانه باشند. ترس از حرف و نگاه مردم خیلی در زندگی اینها تاثیری ندارد. یکی از یادداشتهایم که راجع به تله رئالیته بود کمی توضیح دادم: مردم خیلی راحت از زندگی خصوصیشان در تلویزیون حرف می زنند. البته تئوریهای غربی (همانطور که اقای کلاهی پایینتر در نظرشان گفته اند) می گویند که انسان همیشه دنبال اینست که خودش را بهتر از آنچه هست نشان دهد. اما در جامعه ما این حفظ آبرو و تصویریر بهتر از خود نشان دادن رو به افراط رفته . شاید در پستی کاملتر نوشتم. افشین، من را کمی تکان دادی!راستش فکر نمی کردم که بیشتر ایراد گرفته باشم. چون لااقل به عنوان یک محقق باید همه جوانب را در نظر بگیرم. همیشه هم موقع یادداشت نوشتن در نظرم هست. مثلا در یادداشت آزادی بیان که نگاه کنی اول وجود ازادی بیان در فرانسه را مدح کردم. اما نکته خوبی را متذکر شدی باید بیشتر از اینها دقت کنم. به نظر من هم عیب و هنر را باید با هم گفت.

وبلاگوار

پرند آزاد، به نظر من مهم آن نیست که واقعیت فرد را بفهممیم. مهم اینست که آنچه که روی وبلاگ است با انچه که فرد در جامعه هست فرق می کند. و دانستن چرای ان جالب است. در ضمن من فکر نمی کنم قضاوت و تخیل درباره دبگرب مختص ما ایرانیها باشد. این یک پدیده انسانی است.

پرند آزاد

خوب نکته جمله اولتان همانیست که من با آن موافق بودم و برایتان هم نوشتم تا خدودی موافقم یعنی با این قسمتش موافقم . بررسی دلایل تفاوت از نظر من هم جالب است اما به نظرم آمد بهتر می توان به این موضوع پرداخت و مسئله از مواردی که عنوان کرده اید فراتر و عمیق تر است . من منکر این که قضاوت کردن و تخیل کردن یک پدیده انسانیست نیستم اما اعتقاد دارم در شرقی ها و بخصوص ایرانی ها این مسئله غلیظ تر می شود و گاهی جای واقعیت را می گیرد که ریشه های فرهنگی دارد .

پرند آزاد

چندی پیش پستی در وبلاگم داشتم با عنوان " جامعه ایرانی و خودسانسوری زنان " که در دو قسمت به چگونگی و دلایل پرداختم . بی ارتباط با پست شما نیست : http://www.parandeazad.blogfa.com/post-131.aspx http://www.parandeazad.blogfa.com/post-132.aspx

م. محمدی

به نظر شما شخصیتی که ما از شاعران گذشتمون داریم تا چه حد به واقعیت نزدیکه؟ آیا از روی شعرهاشون می تونیم به شخصیتشون پی ببریم؟

وبلاگوار

آقای محمدی جواب به این سوال آسان نیست. از روی نوشته های کسی شخصیتش را قضاوت کردن کار هوشمندانه ای نیست. افراد در بیرون چیزی هستند که در تنهایی و در درون نیستند. مخصوصا ما ایرانی ها. شاید چیزهایی که فرد در نوشته هایش از خودش نشان می دهد خیلی بی ربط به واقعیتش نباشد اما همه واقعیتش هم نیست.

محمد معماريان

مفهوم وبلاگ، مفهومی است در حال تکامل. سوال آقای محمدی به نوعی اشاره به این مفهوم در حال تکامل است... اگر وبلاگ فقط متن نوشته هایی باشد که شخص در شرایط خاصی می نویسد (مانند شاعری که در شرایط خاصی شعر می گوید)، چند درصد از شخصیتش برای ما آشکار می شود؟ اگر عکس هم داشته باشد چه؟ اگر پادکست و کانال یوتیوب هم داشته باشد چه؟ اگر در second life هم عضو باشد و آنجا واقعی بازی کند چه؟ و از سوی دیگر، اگر نخواهد خودش را نشان بدهد چه؟ به گمانم فضای سایبر به تدریج این امکان را در اختیار ما قرار می دهد که 0 تا 100 درصد از خودمان را به دیگران نشان بدهیم، و یا حتی 100% معکوس خودمان را. در واقع، اختیاری را که در فضای حقیقی نداریم، در فضای مجازی در اختیارمان قرار بدهد. دیگر بسته به انتخاب شماست، مشتری یا مصرف کننده گرامی.

باد صبا

باز هم مثل همیشه این نوشته هم جالب بود. یکی از وبلاگ نویس ها تصور ذهنیش رو از چند تا از دوستان وبلاگی نوشته شاید براتون جالب باشه و همچنین یادداشت ها. http://www.banafshi.blogfa.com/8612.aspx عنوانش هست تصورم از شما و همچنین یکی از نوشته های خودم که البته در مورد یکی از برنامه های رادیو بود ولی به نظرم رادیو یه ربطی به وبلاگ داره چون گوینده دیده نمیشه. http://siavashbrn.persianblog.ir/post/67/ [گل]