نامه به عیسی مسیح، فراتر از یک بازی وبلاگی

 

De : zabetshadi@yahoo.fr
À : jesuschrist@love.god
Envoyé le : Mercredi, 7 Janvier 2009, 14h10mn 58s
Objet : bazie weblogi

 

یا ابن مریم! وبلاگنویسها دارند به تو می نویسند؛ گفتم بنویسم شاید مثل همه حرکت های دست جمعی دیگر اینترنتی، معنایی تولید کنیم. یا شاید این همه نامه که به دستت می رسد به صرافت این بیاندازدت که آستین هایت را بالا بزنی.

ژزوی نازنین، ما که دستمان کوتاه است، تو که دستی بر نخیل و دستی بر آتش داری آن بالاترین را اول بگو که خیلی دوستش داریم هر چند که کار بد زیاد می کنیم. بعد بگو که سخت وامانده ایم که از چه بنالیم و گریه کنیم؛ از این دردهای الیم و شدید یا لطول البلاء و مدته؟ برای مردمی که زیر طاعون اسراییلی در زادگاه خودت دفن می شوند یا برای جهلی که دنیا را گرفته؟ برای قلدرانی که دین ها و  دنیاهایمان را گرفته اند یا خور و خواب و گذران زندگی که همه دغدغه مان شده؟

ای عیسی بن مریم یادت هست که در این چهار سالی که در گرونوبل زندگی می کردم هر سال در سالروز جشن تولدت یا به آسمان رفتنت یا اصلا گاه وبیگاه یکشنبه ای با سسیل می آمدم و در آن کلیسای کوچک و نمور دعا می خواندیم؟ چه فرقی می کند تو را پدر بخوانند یا پیامبر. مهم تویی که آنجایی و آن بوی کندر و نوای کشیش و آوای ارگ که من را به خدا می برند در این کشوری که همه چیز هولت می دهد به طرف مدرن بودن و مدرن بودن هم که برایشان اول از همه بی خدایی است. مهم است، نیست؟! حالا هر چند که سسیل رفته است که پاریس زندگی کند اما من هنوز هم راه خانه تو را بلدم. کلیسای سن سقنن تولوز یادت هست که هر وقت دلم می گرفت چه پناه خوبی بودکه گوشه ای بخزم و تو را ببینم و او را بخوانم و خالی از هر سنگینی شوم؟

اینها را گفتم که یادت بیاورم ما با هم سر و سری داشته ایم. ارادتی داشته ایم و داریم خدمت شما. که حرفهایم را بشنوی و جدی بگیری و بالا ببری. نامه من پر از خواهش های نانوشته است. خودت که داری می بینی چه ناجوانمردی هایی دارند بر سرمان می آورند. من  می دانم که این دست به دامن شدنها همه ماجرا نیست اما ایمان دارم که نتیجه دارد. شاید نیرویی گرفتیم که لااقل فریادمان را در برابر ظلمی که بهمان می کنند بلند کنیم.

 اما خودت می دانی که من فقط التماسهای بشر دوستانه یا دین مدارانه ندارم. خیلی بیشتر از اینها به فکر خودم و کسانی که دوستشان دارم هستم. ولی همه را که نمی شود در وبلاگ نوشت. وبلاگ است، می دانی دیگر.

سلام من را به همه آنهایی که مشتاق دیدار روی ماهشان هستیم و روی از ما پوشانده اند برسان.

دوستت دارم

به امید دیدار

 شادی

_________________________________________ 

وبلاگ نامه های باز. نامه ای به مسیح (نامه های دیگر)

کریسمس در وبلاگستان با نامه ای به مسیح

/ 11 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آپاچی

(در مورد اون مطالب دین و اینترنت): شما هر وقت مایلید بنویسید خانوم دکتر جان..عجله ای ندارم...مرسی

پامج

بخوانید از جبران خلیل جبران و نامه های عاشقانه یک پیامبر

پامج

به قول خانم دکتر! دوستان مشترک. این افتخار دوچندان برای بنده است.

علی شاکر

سلام اتفاقا خانم ضابط، من بعد از مصاحبه به خود خانم دكتر آنابل سربرنی وبلاگ شما رو نشون دادم و موضوع تز شما را هم توضيح! فكر مي‌كردم كه تا الان با شما تماس گرفته‌اند ايشون! چون دارند روي وبلاگ‌هاي ايراني كار مي‌كنند و مسئله هويت در آنها! از يكي از كارهايي كه در انگليس انجام شده بود راضي نبودند و مي‌گفتند كه جانبداري زيادي داشته! شما براحتي مي‌تونيد آدرس پست الكترونيك ايشون رو گير بياريد! اگر نه اين آدرسي است كه ايشون به من دادند! as98@soas.ac.uk ببخشید من تازه همین الان نظر شما را دیدم به همین خاطر دیر شد جواب دادنم! اميدوارم موفق باشيد [لبخند]

دنیای درون

سلام.ویلاگ قشنگی داردید .اتفاقی به وبلاگتون برخوردم.سر میزنم.

خود

عجب موضوع جالبی دارید برای پایان نامه نمایش خود در وبلاگهای ایرانی! هر آنچه می کشیم از این تقابل ازلی خود و دیگری است . تا بجنبیم "بازنمایی" همه جا را گرفت و آه از نهاد فراخود برخاست. هویت من کجاست؟ متافیزیک دیگری به ثبت احوال خود مشغول است... در مجموع خسته نباشید با احترام: وبلاگ نویس خودنما