اطلاع‌رسانی و کاهش تصادفات جاده‌ای

این روزها همه‌اش یاد آگهی‌یی بودم که تلویزیون فرانسه مدتی پیش پخش می‌کرد. درباره تصادف بود و جهت حساس کردن مردم به این مساله. برخلاف دفعات قبل که آگهی‌ها صحنه‌های شوکه‌کننده‌ای را نشان می‌دادند این‌بار آگهی صحنه‌های "سافت"‌تری داشتاما همانقدر دردناک بود:

 صدای زنگ تلفن و مردی که گوشی را بر می‌دارد: بله دخترم است. چی؟ بلافاصه زنی که روی صندلی آرایشگاه است: بله شوهرمه. بله ماشین خاکستری متالیک. وچهره‌ای که دگرگون می‌شود. بعد زنی در خیابان در حال راه رفتن: چی؟ تصادف؟ بعدش پیرزنی که گریه می‌کند و می‌گوید نه دروغه...آخر هم پسری که کنار پیاده رو نشسته و گریه می‌کند و بعد صدای آف زنی که می‌گوید "تصادفات خیابانی روزانه سیزده کشته و سیصد زخمی بجا می‌گذارند. و چند خانواده درهم‌شکسته؟ می‌توانیم جلوی آن را بگیریم. پس بگیریم." کل آگهی پنجاه ثانیه هم نمی‌شود اما آدم را به سرعت یاد لحظه نحسی می‌اندازد که خبر مرگ عزیزی را شنیده و فروریخته. همانجا زهرش را می‌ریزد!

در یادداشتی که دو سال قبل راجع به یک آگهی خشن امنیت جاده‌ها که از تلویزیون فرانسه پخش شد نوشته بودم، از فایده اطلاع‌رسانی در این زمینه حرف زدم و اینکه کاش صداوسیمای ما هم چنین چیزهایی را به قول معروف با چکش بر مغز ما بکوبد. الان که بزرگتر شده‌ام این را اضافه می‌کنم که اطلاع‌رسانی به تنهایی کافی نیست. این شاید مساله پیش‌پا افتاده‌ای به نظر برسد اما همه آنهایی که از "انقلاب ارتباطی" حرف می‌زنند معتقدند که اطلاع‌رسانی یا فناوری ارتباطات و اطلاعات منشاء تغییرات جامعه است. در صورتیکه بسیاری از محققان و جامعه‌شناسان رسانه‌ها به قدرت تمام و کمال رسانه و اطلاع‌رسانی اعتقادی ندارند. اطلاع‌رسانی "تعیین کننده" نیست. یکی از عناصری است که می‌تواند به تحولات جامعه کمک ‌کند. وقتی ترمز ماشین تازه از کارخانه‌درآمده ما درست کار نمی‌کند، تا وقتی که علائم راهنمایی و رانندگی درستی درجاده‌ها موجود نباشد، وقتی که میدانهای بزرگی که خیابانهای سه بانده دارند تنها چراغ زرد چشمک زن دارند، تا وقتی که جریمه وحشتناک برای خاطیان وجود ندارد و افسرها رشوه می‌گیرند و خانم یا آقای پا به گاز دلش قرص است، تا وقتی که فقر اجازه نمی دهد لاستیک ماشینت را عوض کنی، اطلاع‌رسانی بار سنگینی از حجم تصادفات را کم نمی‌کند. من منکر تاثیرات اطلاع‌رسانی نیستم و آنرا مفید می‌دانم اما اطلاع‌رسانی در تغییر رفتارهای ما انقلاب به پا نمی‌کند. عوامل اجتماعی و اقتصادی و غیره نیز دخیلند.

/ 16 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی

دوستی که پیام خصوصی گذاشته بودی، اگر سوالی دارید می توانید به این آدرس ایمیل بفرستید ZABETSHADI@YAHOO.FR آقای محمدی با تشکر از لطفتان، من نمی دانم چه کمکی می توانم به شما بکنم.

سها صراف

شادی جان سلام. تسلیت می گویم و امیدوارم هیچ وقت دیگر شاهد این چنین سوگهایی نباشی. من تجربه کرده ام و می دانم چقدر سخت و تحمل ناپذیر است.

یک ارتباط گر

سلام خانم ضابط معنی تز شما چقدر عوام فریبانه و بدور از سبک نوشتاری تان است... لطف کنید نمایش خود را به نمایش گرونوبل فرانسه که یعنی منم دارم در اونجا دکترا می گیرم...تغییر دهید!تا کمتر دچار دستکاری فکری شوید؟؟؟!

منیر

سلام شادی جان به کامنت های خودت توجه کردی؟ ایرانی بودن از همه ش میباره. حتی اگه حرفی هم برای گفتن نداشته باشن تعارف تیکه پاره می کنن. همه هم آدرس وبلاگ دارن. یعنی همه میخوان بگم هستیم ما رو بخونین. نه فقط شادی خوانندگان وبلاگ شادی ما رو بخونن همه ما دوست داریم دیده بشیم ولی اون چیزی دیده بشیم که می گیم نه اون چیزی که هستیم. ما رو اینجوری ببینین که می گیم. فکر کنم نصف شبی همه عقده هامو خالی کردم ها یا حق

شهاب - عشق فیلم

نجات سرباز رایان یا اخراجی ها ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! پیانیست یا حمله به اچ 3 ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!! سقوط یا دره کانی مانگا ؟!!!!!!!!!!!!!!!! . . . مساله این است !!!!!!!!! جواب ؟! وبلاگ عشق فیلم !!! [لبخند]

وبلاگوار

سلام منیر جان یکی از کاربردهای کامنت گذاری همین "من را ببین" هست. آن چیزی را که تو به تعارف تکه پاره کردن نام بردی می تواند نشانی از این باشد که: من یک بار دیگر تو را دیدم. تو برای من مهمی. من می خوانمت و هستم و هوایت را دارم. در حقیقت نوعی محکم کردن دوستی ولی با حرفهایی کاملا معمولی. در ضمن کسی که وبلاگ می نویسد، می نویسد که خوانده شود. باید حضورش در دنیای وب را به نوعی به اطلاع دیگران برساند دیگر!

سلام وبلاگت خیلی باحال شده شما را به عضو شدن در این گروه دعوت می کنم=========== http://groups.yahoo.com/group/MJBbest دوست شما MJB

سیامک

سايت جالب و اموزنده اي داريد به وبلاگ من هم سري بزن خوشحال ميشم

مرتضی ضابط

Just interesting [تایید]

مرتضی ضابط