ما عاشوراییان و دفاع از مظلوم

مدتهاست که به این فکر می‌کنم که ما‌ ها چطور می‌توانیم از خودمان بپرسیم اگر در کربلا بودیم چه کار می‌کردیم؟ و بعد گزینه‌ها را مطرح کنیم: فرار؟ یار امام حسین؟ یار یزید؟ بعدش پشیمان؟ یا... 
 عجب رویی داریم! خودم را عرض  می‌کنم در درجه اول. مایی که انواع و اقسام ظلم را دور و برمان می‌بینیم ولی حتی به قدر سر سوزنی اعتراض نمی‌کنیم و از حق دفاع نمی‌کنیم، ولو با نوشتن در وبلاگمان، با وارد شدن با بحث با کسی که می‌بینیم دارد اشتباه می‌کند یا با ده‌ها کار از همین دست. ما از ترس منافعمان، به دلیل اینکه برایمان نمی‌صرفد، یا به هر دلیل دیگری از انجام چنین کارهای کوچکی در دفاع از حق و مظلوم سرباز می‌زنیم. آن وقت از خودمان می‌پرسیم اگر زمان امام حسین می‌زیستیم چه می‌کردیم؟ بعدش هم لابد پاسخ می‌دهیم: جانمان را فدای آقا می‌کردیم!  ما حتی حاضر نیستیم از کوچک‌ترین منافعمان بگذریم برای دفاع از مظلوم، آن وقت می‌رفتیم جانمان را تقدیم آن وحشیان می‌کردیم؟ با آن رسانه‌های تبلیغاتی یزید که چنان دروغ را راست جلوه داده بود که کمتر کسی می‌دانست حقیقت چیست؟ خداوکیلی چند بار به پدر یا مادری که کودکش را به باد کتک می‌گیرد  اعتراض کردیم؟ چند بار وقتی دیدیم پسری برای دختری مزاحمت ایجاد می‌کند اعتراض کردیم؟ در عمرمان چند بار به ظلمی که جلوی چشممان دارد اتفاق می‌افتد اعتراض کردیم؟
معادله پیچیده ای نیست، کسی قادر خواهد بود جانش را فدای امام مظلوم کند که امتحانش را قبلا پس داده باشد. که حاضر شده باشد آبرو یا آزادی یا غرور یا مال یا... را برای دفاع از مظلوم به خطر بیاندازد. ما حاضر نیستیم قدمی در دفاع از مظلوم برداریم، جایی که به نفعمان نیست. جانمان را فدا می کنیم؟؟؟!!!
خیلی آسان است زیارت عاشورا خواندن و بر یزید و اول ظالم و ثانی و ثالث و رابع لعنت فرستادن. خیلی آسان است بر پهلوی شکسته حضرت زهرا گریستن. خیلی آسان است در دفاع از فلسیطنی‌های مظلوم تظاهرات ضد صهیونیستی رفتن، ولو در همین فرانسه، "بلاد کفر"! 
ولی نه امام حسین و نه حضرت فاطمه و نه هیچکدام از بزرگان دین ما ازمان گریه بی‌عمل نمی‌خواهند. آن خدایی هم که این‌ بزرگان را گذاشت تا ما الگوهایی داشته باشیم که به ظلم اعتراض کنیم و از مظلوم دفاع و با او همدردی، این را از ما نمی‌خواهد. ما‌هایی که به نام دین، دفاع از مظلوم را واجب می‌دانیم کارمان سنگین‌تر است. چون پس فردا به نام‌‌ همان  دین ازمان سوال خواهد شد: چرا ساکت بودید؟ چرا هیچ کاری نکردید؟ چرا چشمتان را بستید؟

 

/ 9 نظر / 44 بازدید
choir master

اینکه باید به دعا خواندن و گریه کردن اکتفا نکنیم بسیار حرف صحیحی است اما عمل کردن هم اذن میخواهد. مثلا یکی از ارزشهایی که برای جناب سلمان فارسی ذکر میکنند این است که در هنگام هجوم به خانه خانم حضرت زهرا س با اینکه حضورداشت دست به شمشیر نبرد چون اذن از امیرالمومنین ع نداشت. و از ایراداتی که برخی علما به مختار وارد میکنند این است که بدون اذن امام زین العابدین قیام کرد. لذا باید دقت کنیم وظیفه دینیمان سکوت است یا قیام؟ مهم این است که همیشه خود را برای هر دو حالت تمرین دهیم گاهی برای یاری حضرت اباعبدالله باید به پاخواست و گاهی باید همانند امام سجاد ع با مویه کردن و گریستن حق را برپا داشت.

فتوره چی

با سلام در همین ارتباط گویندکه واعظی در ایام محرم پس از وعظ عزاداران در خاتمه منبر ی گفت که ای حسین کاش در کربلا بو دیم و در رکابت به شهادت می رسیدیم! شب در خواب دید که در صحرای محشر است و ایشان را دعوت کرده اند تا در مقابل امام بایستد تا تیری در زمان اقامه نماز به حضرتش اثابت نکند!لختی نگذشته بود که واعظ تیری را در راستای چشمش دید نا خود آگاه و از ترس جان خود را کنار کشید و تیز بر قلب نازنین امامش اثابت کرد و از ترس و واهمه سراسیمه از خواب بیدار شد و با خود گفت که دو صد گفته چون نیم کردار نیست و ما را همان به که چنین سودایی در سر نرود!

سمیه نیک خواه

سلام.خسته نباشید من اولین باره که وبلاگتون رو میخونم .واقعا استفاده کردم وبه حالتون غبطه میخورم .کاش من هم مثل شما بودم و دچار ناامیدی نمی شدم. امیدوارم همچنان با موفقیت پیش برید.

مرتضا

وا عجبا از مردمي كه براي پهلوي شكسته فاطمه در 1400 سال پيش بر سر و سينه مي زنند و فاطمه هاي زمان رو درك نمي كنن... اين واقعا براي من قابل هضم نيست.آزارم مي ده... بخدا

م

سلام شادی جان من که شخصا ادعایی ندارم, اگر در کربلا بودم عذرخواهی میکردم و میرفتم, فکر نمیکنم جایی شنیده باشم که امام حسین کسی رو به زور با خودش نگاه داشته باشه یا اینکه گفته باشه هر کس بره از دین خارج شده[ناراحت]

گامی به سوی بصیرت

عنوان نوشته رو خیلی خوب انتخاب کردی. خوشحال می شم بیشتر با هم ارتباط داشته باشیم اگه تمایل داشتی سایت ما رو لینک کن التماس دعای فرج www.basiratsara.com

م

نه شادی جان تو اون برهوت و تاریکی ترجیح میدادم تو روز روشن عذرخواهی کنم و برم از شوخی گذشته در این چند سال یک رفتار واقعا مفید اگر یاد گرفته باشم همین عذر خواهی در مورد لزوم و پذیرش مسولییت خطاهام است

سهیل

سلام مطلب جالبی بود. چند وقت است که با وبلاگی به صورت اتفاقی آشنا شدم این متن را برای آنجا می گذارم. شما هم سر بزنید شاید خوشتان آمد. آدرسش را برایتان می گذارم.

سجاد

اونم با 100سلام و صلوات!