این روزها 2- شکاف بین مردم

 

این روزها گذشته از «گفتگو»هایی که در بالا وجود دارد درگیریهای کلامی بین مردم هم زیاد است. ظاهرا بین طرفداران احمدی نژاد و طرفداران موسوی. برای ما مردمی که فرهنگ شنیدن صدای مخالف بینمان رواج ندارد و کمتر نهاد یا فردی در تولید چنین فرهنگی می کوشد مسلما آسان نیست که بشنویم کسی حرفی غیر از حرف ما می زند. داغ می کنیم. خودم هم اولیش. از روی چیزهای که در وبلاگها مختلف می خوانم می توان حدس زد که مردم چگونه در پی همین جدالها دو دسته شده اند. یک موردش اینجا.

 دو دسته شدن مردم به لحاظ سیاست شاید به خودی خود چندان مهم نباشد چرا که در همه کشورها اختلافهای سیاسی هست. چیزی که مهم است اینست که این دو گروه دشمن هم شده اند و خودی و غیرخودی می کنند. خیلی جاها می خوانم که موسوی با نپذیرفتن شکستش باعث شد مردم دودسته شوند. اما من فکر می کنم این دودستگی مردم و این شکافی که بینشان ایجاد شده سابقه ای طولانی تر از این انتخابات دارد.شکاف هیچگاه یک شبه به وجود نمی آید. این انتخابات فقط باعث شد این حقیقت عریان شود. خودی و غیر خودی کردن و فرق گذاشتن بین آدمها بر اساس همین قضاوت و حتی گاه محروم کردنشان از حقوقی مثل دستیابی به شغل یا ورود به دانشگاه سالهاست که در روح و رفتار و گفتار ما ریشه دارد. خود من در این چند سالی که فرانسه زندگی می کنم بارها به خاطر حجابم مورد چشم غره و رو ترش کردن و محل گذاشته نشدن هموطنانم واقع شدم. تازه اگر به وضوح به من نمی گفتند که جاسوس جمهوری اسلامی هستم. هر چند که من به این افراد حق نمی دهم که چنین رفتاری با من داشته باشند اما می فهمم که دیدی منفی به حجاب من داشته باشند و من را از خودشان ندانند. چون خود من هم دیدی منفی نسبت به کسانی دارم که شبیه آنهایی هستند یا عین کسانی با من حرف می زنند که از دوره راهنمایی تا پایان لیسانسم یا به جوراب سفیدم گیر دادند یا به آستین بی مچ مانتوام یا هر بار که آدم را جایی می دیدند سرتا پایمان را جوری نگاه می کردند که انگار معلم دانش آموز خاطی را. شکل این آدمها و استدلالشان همیشه تحقیر شدنم را برای من تداعی کرده است. هر چند که سعی خودم را می کنم اما سخت می توانم دید خوبی به این آدمها داشته باشم. برای من فقط تحقیر است اما برای دوستم که در گزینش دبیری رد شده بود چون چادری نبوده، پایمال شدن حقش. و آن خانمی که من را بخاطر حجابم اخ و تف می داند شاید با دیدن من یاد مساله دردناکتری می افتد. اینها مثال های کوچکی هستند برای اینکه بگویم ما مدتهاست دو دسته شده ایم. دسته ای که تحمیل کرد و دسته ای که تحمل کرد. اما به این عریانی نبود و فرصتی برای «گفتگو» راجع به آن نبود که به این وضوح خودش را نشان دهد. مونولوگ بود اما دیالوگ نه. چرا که یک گروه اکثر قریب به اتفاق وسایل ارتباطی را داشت و حرفش را می زد اما گروه دیگر نه. حتی در همین گفتگوهای بین فردی هم باید دقت می کرد که طرف خودی باشد که مبادا به خاطر زدن حرف مخالف فردا برایش دردسر درست شود. مگر اینکه پشتش گرم بود و خیالش راحت که دردسری برایش درست نمی شود یا پی هر نوع دردسری را به تنش می مالید.

آدمها برای اینکه حس کنند وجود دارند احتیاج به حرف زدن و عمل در فضایی عمومی دارند. این را یکی از محققین ارتباطات فرانسویبه خوبی نشان داده. و در ضمن گفته است فضای عمومی، نه در خانه و بین دوست و آشنا. اصلا یک شرط برای اینکه انسان احساس کند «وجود دارد»  اینست که حرف بزند و ببیند که شنیده می شود. وقتی دو طرف دعوا به یک اندازه اجازه و حق حرف زدن و شنیده شدن داشته باشند هر دو به یک اندازه احساس «آدم بودن» می کنند. این حس آدم نبودن و به حساب نیامدن یک دسته را بگذاریم کنار اینکه ما هیچ وقت فرهنگ گوش کردن به حرف مخالف را در جامعه مان نپرورده ایم. همین می شود که همین که وقتی کسی به آرامی گفت شمایی که صلاحیت شورای نگهبان در قضاوت راجع به انتخابات را رد می کنید بی جا کرده اید که اصلا نامزد همین انتخابات شده اید، طرف داغ می کند و داد و قال راه می اندازد. تو گویی که سالها خفگی را باید سر گوینده خالی کند.

 

/ 16 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

جدأ باید تبریک گفت و از صمیم قلب سپاسگزار بود که پس از سی سال متوجه شده اید که کمی تا قسمتی از مردم این کشور بلاانقطاع در معرض گسترده ترین طیف توهین ها و تحقیرها قراردارند و ابتدائی ترین حقوقشان به یغما رفته. صدسال پس از اینکه مردم بساط ظل السلطانی را برچیدند و شاه مستظهر به بیگانه را فراری داده و شیخ حامی استبداد را محاکمه کردند، خلف وی قانون خودنوشته را نیز به هیچ می انگارد و هوس به پا کردن چکمه های گشاد ممدلی شاه کرده؛ کاریکاتور لیاخوفش هم میلیون ها شهروند ایران را خس و خاشاک می نامد. کاش این اشراق شما زودتر پدیدار می گشت تا حداقل قابل باور بود.

پامج

سلام شادي جان! اينجا هم اهالي محترم وبلاگوار هستن!؟ خيلي ارادت داريم

سپهر804

با سلام در گشست و گذارهای اینترنتیم وقتی داشتم در مورد شهر متز اطلاعات سرچ می کردم به طور اتفاقی با وبلاگ بسیار جالب شما برخورد کردم من هم یه وبلاگ رو تازه شروع کردم ولی بدلیل اینکه شروع به کار آن همزمان با وقوع توفان فکری بود الان که فکر می کنم میبینم نیاز به یک بازنگری اساسی داره در مورد ایران و مردمش باید بگم ما تو کلمات آدمهای مامانی و نیکویی هستیم یکبار که با یکی از دوستانی که خیلی ارادت به آقایان هخامنشیان و دوستانشان دارد صحبت می کردم رگ گردنش قلمبه زده بود بیرون و از تمدن چند هزارساله ایران تمجید می کرد و اعراب دوبی و کشورهای حاشیه خلیج فارس رو تحقیر می کرد گفتم تو اگه همین الان یکی از دوستای فرانسویت رو بیاری ایران و بذار تنهایی تو تهران بگرده وعد ببین تمدن و فرهنگ 2500 ساله ما زیر سوال نمی ره ایراد ما اینه که ما فقط ایرادهای اطرافیانمون رو میبینیم ویه چیزی که تو ایران خیلی خیلی عادیه توهین کردن به همدیگر می باشه که هم بصورت الفاظ رکیک و هم بصور ت حرکات و رفتارمون هست چرا ما فکر میکنیم که ما ایرانیها آدمهای خوب و دانشمندی هستیم آیا واقعا هستیم ؟ یا اینکه این خودش یه بادکنکه که برای خودمون باد کردیم

محبوبه

مرسی شادی جان شاید این یکی از بهترین تحلیل هایی بود که تو این چند روز خوندم. خیلی منطقی و خوب بود. تلخ تر از همه اینه که این موضوع حتی تو خانواده ها هم کشیده شده. امروز همکارم می گفت: بابام جواب سلامم رو نمی ده چون اون به احمدی رای داده و من به موسوی.. خیلی دردناکه ماجرا... نمی دونم چه می شه کرد... خدا خودش رحم کنه به هممون... ولی این دوره انتخابات به نظرم یه نکات خیلی مثبتی هم داشت و یه جورایی مردم بلوغ سیاسی خودشون رو هم نشون دادند... این ها هم خودش خیلی مهمه.

سعید

سلام خانم ضابط. در این روزهای سرد و ماتم‌زده و فسردگی که ما با آن در گیریم. خوشخالیم از این‌که نوشته‌های خوبی را می‌خوانیم. تا لااقل ذهن‌هامان یخ نبندد. ممنون از نوشته‌تان. لذت بردم به ویژه از عنوان

سعید

سلام. ممنون که به من هم سر زدید و پیام گذاشتید. باعث مباهات است. شاد و پیروز و نویسا باشید

امین

باسلام نوشته تان به دلم نشست وبخاطر همین با عنوان میارزد به دو بار خواندن ذر وبلاگ .falahiya blohfa جادادم البته از وبلاگ سیبستان گرفتم موفق باشید

بيتا

سلام نوشته جالب شما رو خواهرم برام فرستاد.بعدش خودم يه سري به وبلاگتون زدم. اميدوارم روزي برسه كه همه ما تاب تحمل نظرات مخالفو داشته باشيم و با دموكراسي واقعي ايران عزيزو اداره كنيم.

یک نفر طلبه

هومم خوب بود البته اگر خاطرتان باشد در چند سال دوره اصلاحات همین رفتار اخ وتف با ما رو حانی ها میشد که خب الان هم وضع بهتری نداریم هرچه بشود باز به ضرر قشر روحانی است بگذریم

دانشجو

اگر کسی حرفی منصفانه و نقدی منصفانه و براساس عقل و دین داشته باشد‘ همه طالب این حرف هستن.نه اینکه افراد با یک سری شبه در فکرشون و بعضا با کناد و بی اطلاعی جو جامعه را مشوش کنند و بعد به اسم نبود آزادی جامعه رو متهم کنن.بنظرم همیشه اینقدر متهم کردن بقیه شاید درست نباشد و تلنگری به خودمون زدن شاید اوضاع رو بهتر کنه.