تبلیغ و ارشاد اسلامی- مورد حجاب

من قصد داشتم در ادامه سه یادداشت قبلم (یک و دو و سه) به بررسی یکی دیگر از پیامهای تبلیغات برای حجاب بپردازم. اما دیدم این کار فراتر از آنچه است که در وبلاگ می‌توانم انجام بدهم. خودش موضوع تحقیقهای مختلف می‌تواند باشد. بنابراین دیدم بهتر است چند نکته را به عنوان ختم کلام درباره این تبلیغها ذکر کنم که چرا به نظر من این تبلیغات مبلغین را به نتیجه مطلوب ایشان که محجبه کردن زن ایرانی باشد نخواهد رساند.

- بار توهین این نوع تبلیغات زیاد است. چه پوسترها که در این یادداشت کمی توضیح دادم چرا، چه گشتهای ارشاد، چه تذکر دادنها در مکانهای عمومی ... البته ممکن است این مبلغین قصد توهین نداشته باشند اما روش به کار گرفته شده برخورنده و تحقیرآمیز است. نگاه از بالا به پایین تذکردهندگان برای منی که شاهد چنین برخوردهایی هستم آزاردهنده است، چه برسد به خود آن زنان و دختران. می‌گویید نه، بروید از خود همین زنهایی که تذکر گرفته‌اند سوال کنید. مهم آنها هستند که باید حس خوبی از این تذکرها و تبلیغها داشته باشند تا پیام مورد نظر بر آنها تاثیر مثبت داشته باشد. توهین و تحقیر،  فیلسوفان اجتماعی، روانشناسان و جامعه‌شناسان این را نشان داده‌اند و ثابت کرده‌اند، به هویت انسانها صدمه می‌زند. آنها را به مبارزه می‌کشاند. اکسل هونت، فیلسوف آلمانی، این نکته آخر را به خوبی توضیح داده است و ما علنا داریم می‌بینیم نه تنها زنانمان محجبه نشدند که در خاور میانه رتبه دوم را در استفاده از مواد آرایشی کسب کرده‌ایم.

- توجه به شرایط مکان و زمان و مشخصه‌های اخلاقی جوان امروز نکته دیگری است که باید در نظر گرفته شود. جوان ایرانی امروز جوانی است که اتوریته را نمی‌پذیرد. از پدر و مادر گرفته تا معلم و استاد و هر کس دیگری که به او امر کند این کار را بکن و این کار را نکن. ما نمی‌توانیم این تغییرات را نبینیم و همان روش قبل "خط‌کش به دستانه" را ادامه دهیم. من فکر می‌کنم جوان ایرانی اصولا از هر تذکری که بوی اتوریته بدهد زده شده است و آن را به خوبی نشان می‌دهد. جوان امروز می‌ایستد جلوی مامور و می‌گوید مگر این سارافون چه عیبی دارد. آستینم هم که بلند است. می‌ایستد و حرفش را می‌زند و از حق خودش دفاع می‌کند. حالا شما بگو این سارافون با عرف ایران جور در نمی‌آید. خب کدام کار آن جوان مطابق عرف است که این یکی باشد! من به خوبی یادم هست که ما همین ده سال پیش به هیچ عنوان نمی‌ایستادیم به این نوع تذکرها جواب بدهیم. سرمان را می‌انداختیم پایین. اطاعت می‌کردیم. فوقش اینکه می‌آمدیم پشت سرش تا می‌خورد بر خودش و دودمانش درود می‌فرستادیم! این سرننهادن به قانون و اتوریته ریشه‌اش هر چه باشد معناهایی دارد. در نظر نگرفتن این تغییرات و این معانی هیچ کمکی به محجبه کردن آنها نمی‌کند.


- ما که نمی توانیم همه ملت را مومن کنیم. خدا به پیغمبرش هم گفته هر کاری کنی بالاخره یک سری ایمان نخواهند آورد. ما چه کاره باشیم که اجبار کنیم و دین را از چشم آن چند نفری که خرده دینی دارند و دارند به صحنه "امر به معروف" می‌نگرند بیاندازیم. اگر در خود جامعه نمی‌بینیم کمی به فضای مجازی بنگریم. چرا این همه حس دین‌ستیزی بین ایرانیان بالا رفته؟ این واقعیتها وجود دارند. چه ما چشمانمان را به رویشان ببندیم چه باز کنیم و به فکر چاره‌ای معقول و منطقی باشیم.

 در ضمن تا بوده همین بوده که هر کس از دین آنچه را برمی‌دارد که خود می‌خواهد. ایمان دارد، نماز می‌خواند، اما حجاب ندارد. ما زحمت بکشیم همان نماز خواندنش را ازش نگیریم با روشهای نامناسبی که به نام دین و با ظاهر یک فرد دیندار انجام می‌دهیم.


- در کامنتهای یادداشت قبل به من تذکر داده شده که امر به معروف و نهی از منکر از فروع دین ماست. و تذکر به بدحجاب هم از همین جمله است.

 اولا که خدا کی گفته برای انجام یکی از فروع دین یک گناه انجام بده و توهین کن و تلخی کن و ملت را از هر چه حجاب و دین است بیزار کن. ثانیا این امر به معروف و نهی از منکر روشها دارد. فقط روش زبانی که نیست. وقتی روش کلامی برخورنده به نظر می‌رسد – هر کسی به این شک دارد دعوتش می‌کنم حال یکی از این زنهای تذکر گرفته را بپرسد- باید روشهای دیگری در پیش گرفت.

شاید این امر به معروف در زمان و مکان دیگر تاثیر خوبی داشته باشند. اما در حال حاضر در ایران داریم می‌بینیم که نتیجه عکس دارد. شما آیا دیده‌اید یا شنیده‌اید که زنی با گرفتن این تذکرها یا دیدن آن پوسترها بگوید "ممنون. واقعا حرف خوبی بود. حق با شماست". چند ماه پیش در گرونوبل با خانم عرب بی‌حجابی هم صحبت شدم که می‌گفت رفته بوده از امام جماعت آن شهر چیزی بپرسد که او جواب داده "تو اول حجاب بگذار بعد بیا این سوال را بپرس". من چشمهایم گرد شده بود. اما او  نگاهی به حجاب من کرد و ادامه داد "خب راست می‌گوید. درستش اینست که حجاب بگذارم. خودم می‌دانم. اما الان نمی توانم. چون کار می‌کنم". ناراحت نشده بود از این تذکر و تازه حق را هم به او می‌داد. یک بار خودم شاهد بودم  دختر جوانی در مغازه مشغول خرید بوده که خانم مسنی به او نزدیک شد و به آرامی گفت این بلوز تو کوتاه است. چاق نیستی ولی جین نپوش. این بلوز را نپوش. او هم خندید و به او گفت باشه. بدش نیامده بود. بهش برنخورده بود.

ما این طور تذکرها را می‌دهیم که رفتارها را عوض کنیم دیگر، نه؟ وقتی عوض نمی‌کند یعنی یک یا چند جای کار می‌لنگد. شما یک دسته کلید دستت است و کلیدی را می‌اندازی که در را باز کنی. وقتی کلید در را باز نمی‌کند یعنی کلید آن در نیست. عقل می گوید کلید را عوض کن و با کلید دیگری امتحان کن. دو ساعت است داری امتحان می‌کنی. باز نمی‌کند آقاجان. هر قدر زور بزنی این کلید این در را باز نمی‌کند.

وقتی این تبلیغات و این اجبار ما را به مقصود نمی‌رساند یعنی یک جایی را داریم اشتباه می‌رویم. بهتر است به جای اینکه روی روشهای اشتباهمان پافشاری کنیم برویم ببینیم چه شده که جواب نمی‌گیریم. روش را عوض کنیم. صد البته می‌توانیم همچنان با فشار و اجبار و زور پیش برویم. اما دیده‌ایم نتیجه چه داده است. بارها و بارها خوانده‌ایم که تعداد محجبه‌ها در غرب دارد زیاد می‌شود. حتما گفته‌ایم ماشاالله. یدخلون فی دین الله افواجا. خب برویم ببینیم چه شده که در سرزمینی که بی‌حجابی و زیبایی ارزش است، سرزمین مد است، و از همه مهمتر تصویر زن محجبه تقریبا همیشه در رسانه‌هایش تصویر یک زن مطیع بدبخت کتک‌خور منفعل است، چیزی که باید بیشتر به انزجار از حجاب منتهی شود، اینطور تعداد محجبه‌ها بالا می‌رود. ما از بالارفتن آمار محجبه‌ها در فرانسه لذت می‌بریم و از پایین آمدن تعداد محجبه‌ها در ایران افسوس می‌خوریم اما نمی‌رویم ببینیم چرا اینطور شده است. و تا زمانی که دلیلها را نفهمیم عملکرد درستی نخواهیم داشت.

-در کامنتها پرسیده شد که راه حل بهتری سراغ داری؟ من شاید راه حل عملی سراغ نداشته باشم که در تخصصم هم نیست. اما می‌دانم که نقش بازنمایی‌ها بسیار مهم است. یعنی نقش تصاویر ذهنی که مردم از دین و حجاب دارند. پیر بوردیو و رولان بارت فرانسوی و کاستوریادیس یونانی از جمله اندیشمندانی بودند که روی نقش بازنمایی (Representation)تاکید کرده‌اند: مردم کاری را می‌کنند یا نمی‌کنند بنا به تصویر ذهنی‌یی که از آن کار دارند. مثلا اگر شما فکر کنید که این لباس مال پیرها یا سوسولهاست و خودتان را جزو این دسته‌ها ندانید آن را نمی‌خرید و نمی‌پوشید. حجاب هم به نظر من از همین مقوله است. اما آن چه را که باید علی‌القاعده در اذهان تداعی کند نمی‌کند.

به همین خاطر من فکر می‌کنم باید تصاویر ذهنی را که مردم از حجاب و محجبه و کلا دین دارند عوض کرد. معنای واقعی این مسائل در طی این سالها عوض شده است. در یادداشت قبلی راجع به معنای حجاب حرف زدم. شاید یکی از کارهایی که بشود انجام داد تا تصویر این طرح عفاف و حجاب در اذهان کمی مثبت شود اینست که در قالب همین طرح به سراغ کسانی بروند که در محل کار مزاحم جسم و روح زنان و دختران می‌شوند. و آن زن بیچاره به علت‌های مختلف از شکایت صرف‌نظر می‌کند. مگر نه اینکه یکی از اهداف این طرح مبارزه با فساد در جامعه است؟ چه فسادی بدتر از این؟ دو سه سال پیش روی وبلاگی ‌خوانده بودم که استاد دانشگاهی که سمت اجرایی مهمی هم در یکی از بهترین دانشگاههای ایران داشت به زنان محل کارش از دانشجوی هجده ساله گرفته تا کارمند و استاد پا به سن گذاشته دست‌درازی می‌کند. در انواع مختلف و با شدت و حدت متفاوت. بعدها این موضوع برایم توسط آدمهایی در دنیای واقعی تایید شد. از آقای مسنی که در دانشکده دیگری استاد بود تا پسر جوان همان دانشکده و خانمی که خودش مورد مزاحمت جنسی واقع شده بود. همه این موضوع را تایید کردند. همه از این موضوع آگاه بودند اما کسی نرفته بود شکایت کند. چرا؟ چون اولین کسی که توبیخ و احیانا اخراج می‌شد خود شاکی بود. به خوبی می‌دانیم که این فقط مشکل آن دانشکده نیست. چیزی که می‌توان آن را مزاحمت جنسی  harassment sexual (انگلیسی) یا    harcellement sexuel(فرانسه)نامید در کشور ما متاسفانه به تعدد وجود دارد. من فکر می‌کنم برای مایی که در جامعه‌ای اسلامی زندگی می‌کنیم این مساله فسادآورتر و ظالمانه‌تر است و بیشتر سزاوار برخورد و تذکر و تنبیه، تا زن بد‌حجاب.

ما اعتقاد داریم که جامعه اسلامی است پس زنش هم باید محجبه باشد. اما دیگر نمی‌بینیم که این جامعه اسلامی این نوع فسق و فجور هم نباید درش انجام بشود. اگر می‌شود باید آن چنان جامعه‌ای باشد که مظلوم بتواند بدون لکنت زبان حقش را از ظالم بگیرد. من با شنیدن همین یک مورد به این فکر کردم که یعنی رییس دانشگاه از این موضوع آگ

/ 9 نظر / 28 بازدید
مهتا

خیلی عالی بود.. ولی نکته اینجاست که ایدئولوگهای اینجا اصلا فکر نمی کنند .. مثل طالبان

Hell Lord

عالی بود. با مهتا موافقم. یک نظری هم که دارم، این است که اگر بیشتر نیروی فرهنگی بر روی پسرها کار شود میتواند خیلی بهتر جواب دهد. مساله ی فساد در ایران فقط و فقط از نگاه دختران دیده میشود و چوبش هم چه مقصر باشد چه نباشد بر سر زنان و دختران فرود میاید. حتی اسم طرح حجاب و عفاف برای من یکی واقعا" هولناک است!!

زر

سلام موضوعی را مطرح کرده اید که به راحتی نمی توان برایش جوابی یافت. با این حال به علت تداوم آن و پی گیری از طرف شما در چهار یادداشت نسبتا طولانی باعث شد که دست به قلم ببخشید به کیبورد ببرم! من آخرش متوجه نشدم که آیا حجاب یکی از فروع دین است یا خیر؟ به هر حال مطمئنا از اصول دین نیست. به نظر من حرمت حجاب مانند حرمت موسیقی می ماند و تا اندازه ای شخصی است و همانطورکه تبدیل موسیقی به غنی به شما و درجه اثر گذاری آن بر روحیات شما ارتباط دارد به حجاب می توان چنین نگاه کرد. اگر داستان موسیقی را در مملکت ما دنبال کنید متوجه بعضی از تشابهات آن می شوید. با حجاب در ایران کاری نداریم چرا که حجاب نشانگر حجاب نیست بلکه نمایشی است برای حکومت و نشان از اسلامی بودنش هر چقدر هم شما از متلکهای خیابانی و ریای افراد و ... حرف بزنید جز آب در هاون کوبیدن نیست. در همین ایران تا زمانی که موسیقی چهره غیراسلامی از ما نشا ن ندهد کنترلی بر آن نمی کنیم هر چقدر هم متعصبین بر طبل مخالفت وحرمت آن بکوبند. آلبومهایی که با جوز ارشاد در بازار هستند گواه این امر است. کلا حکومتی ریا کار داریم و این ریاکاری و دهها صفت غیراخلاقی زشت دیگر هم از حکومت

زر

قسمت دوم: است که به مردم جریان می یابد. مورد دیگر مثلا عدم اطمینان ایرانی ها به یکدیگر که ناشی از عدم اعتماد حکومت به مردمش است . این عدم اعتماد چه در داخل که به صورت ریاکاری رخ می نماید و چه در خارج که به صورت فرار از یکدیگر و دوری از هم به خصوص که در تو نمادی باشد که در دیگری نیست از جمله حجاب. و مثالهای دیگر که به راحتی می توان یافت. برگشتیم به مساله حجاب. من قبلا شنیده بودم که برخی از خانمهای مذهبی بر این نظرند که تا زمانی که امنیت بر زن در جامعه ای فراهم است می تواند درجه حجاب خود راتغییر دهد. در واقع این تعبیر به منشا نزول حجاب هم بر می گردد. کاملا مانند موسیقی و گوش دادن به آن. این راه حل در مورد حجاب جواب خوبی است به این بحث ریشه ای که مخالفان با مذهب به آن می پردازند و آن اینکه ریشه حجاب به معنی یک تفکر مردسالارانه است. در واقع با این دید انعطافی راجع به حجاب که حدود و ثغور آن با توجه به امنیت زن مسلمان از طرف وی تشخیص داده می شود با این برداشت مردسالارانه جوابی در خور داده می شود و در عین حال بر تبلیغ اسلام به عنوان دینی که با هرگونه انتفاع از بشر مقابله می کند ارج نهاده ایم. در ثانی زن مسلمان را

زر

قسمت سوم: از احساس روزمره گناه رهانیده ایم که خدای نکرده چشم مردی بر مویش جهنم را برایش به ارمغان آورده است. مهمتر از همه برای زنان مسلمانی که می خواهند در کشوری چون فرانسه کار کنند کمک کرده ایم تا به راحتی استخدام شده و از مزایای حقوق بشری که در کشور منشا از آن محرومند برخوردار شوند. چرا که به خوبی می دانیم با نمادی از اسلام نمی توان در کشور فرانسه و در بخش دولتی استخدام شد.استخدام در بخش خصوصی ممکن است اما باز هم مشکل. دیده ام که زنان مسلمانی و غیر ایرانی برای حفظ حجابشان مجبور به مهاجرت به کاندا شده اند تا بتوانند یک فعالیت اجتماعی همپای مردشان داشته باشند. سوم اینکه چرا مرد مسلمان هر چقدر هم معتقد می تواند به راحتی به آینده اش فکر کند و راجع به آن تصمیم بگیرد بدون دغدغه ای به جز احتمالا اسمش که مانع بزرگی نیست ولی زن مسلمان خیر؟ به نظر من با فرمولی که در بالا ذکر کردم این مشکل نیز به راحتی حل می شود. در واقع در این یادداشت خواستم یک راه حلی داده باشم تا مجبور نکنیم که زنانی را که می خواهند مسلمان بمانند و در عین حال مانند مردان مسلمان زندگی کنند. در واقع همانطور که یک انسان مسلمان در گوش دادن به موسیقی ب

زر

قسمت چهارم: موسیقی به صورت شخصی و با تقوای درونی برخورد می کند و تصمیم می گیرد با حجاب و حدود آن هم همینطور.

زر

بسیار عالی. واقعا به نکته خوبی اشاره کردید. اما قبل از صحبت راجع به این نکته دوست داشتم راجع به غنا و حرمت آن بگویم. یکی از آیه هایی که برخی از مفسرین به آن اشاره می کنند آیه سوم سوره مومنون (بدون احتساب بسم الله) است. "عن الغو معرضون" که غنا را یکی از مصادیق لغو می شمرند. ولی لغو چیست؟ برخی می گویند هر آنچه که تو را از یاد خدا دور کند. در مورد حجاب هم در قرآن چیزی به نام حجاب نداریم. صحبت از خمر است (سوره نور آیه 31) و اینکه آن چیست؟ که نیاز به کاوش در کدهای لباس دوران پیغمبر دارد تا بتوان مصداق آن را یافت. اما قبل از توضیح راجع به نکته خوب شما دوست داشتم بدانم به طور واضح نام ونشانی مراجع و مجتهدانی که به کاهش و حذف حجاب در مواقع ضرورت فتوی داده اند. چرا که همانطور همواره سپاسگزار فتوای انقلابی امام خمینی در مورد موسیقی هستم سپاسگزار این مراجع هم بشوم. اما این نکته ای که اشاره کردید این امر ضرورت است و چگونه می توان از آن تعبیر نمود. چرا که همانطور که هم قبلا در مورد زنی که به کانادا مهاجرت کرد آیا می توان گفت که ضرورت وقتی پیش می آید که همه راهها بر تو بسته باشد حتی راه مهاجرت؟ یا اینکه این ضرورت

زر

قسمت دوم: را من تشخیص می دهم و به آن عمل می کنم. البته خوبی مذهب شیعه این است که وقتی حکمی در مواقع ضرورت داده می شود بسیاری از شیعیان همواره خود را در موقع ضرورت می بینند و به آن عمل می کنند مثال واضح آن تقلیل پنج وعده زمانی نماز به سه وعده. البته من کاملا به این خصوصیت دینامیکی شیعه افتخار می کنم و معتقدم باعث می شود تا جوهره مذهب را در افراد نگه داشت و فرزندانی مذهبی و مطابق زمان تربیت کرد. پس همانطور که می بینید همچون موسیقی این شما هستید که ضرورت را ارزیابی می کنید و امری کاملا شخصی می شود. واقعا ممنون. (اگر نمی توانید اسامی این مراجع را در پاسخ بنده بگویید لطف کنید به ایمیل بنده بفرستید. با تشکر).

mojtaba mostafavi

سلام ، رهبر عزیز حضرت آیت الله خامنه‌ای فرمودند آزادی سخن و تظاهرات برای مصر ییها و تونسیها و همچنین مردم لیبی حلال است ، فقط می‌خواهم بپرسم آیا این آزادی فقط برای سنی هاست یا برای شیعیان هم هست ؟ چیزی که خیلی واضح است اینکه کشتن مسلمآنانی‌ که فقط آزادی حقیقی میخواهند دوباره مد شده ، چه در خارج و چه در مملکت خودمآن.